پنجشنبه , 30 بهمن 1404 - 10:47 قبل از ظهر

از زیرخاکی دوره جنگ در حوزه مطبوعات رونمایی شد

به گزارش خبرگزاری ایده روز آنلاین به نقل از ایبنا، رونمایی کتاب «کمان» در کافه کتاب سمیه حوزه هنری چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۴ برگزار شد. در این برنامه هدایت‌الله بهبودی،پژهشگر و تاریخ‌نگار، محبوبه عزیزی، گردآورنده یادداشت‌های کتاب، کوروش پارسانژاد، طراح نشریه کمان، و برخی چهره‌های دیگر دست اندکار این نشریه صحبت کردند. دبیری این برنامه را مهدی شیخ صراف به عهده داشت.

هدایت‌الله بهبودی با تأسف از درگذشت زودهنگام یکی از ستون‌های نشریه کمان گفت: نمی‌دانم با چه کلماتی باید از جای خالی احد گودرزیانی یاد کنم؛ او واقعاً یکی از تکیه‌گاه‌های اصلی کمان بود. دختر کوچکش در این‌جا حضور دارد و امیدواریم مادر محترم‌شان نیز تشریف بیاورند. می‌خواستم پرسشی از همسر مرحوم گودرزیانی بپرسم: «آیا هیچ‌گاه پیش آمد که به احد بگویید با این همه تلاشی که برای کمان می‌کند، حاصلش چیست؟» درست است که با عشق و علاقه کار می‌کرد، اما به هر حال زندگی هم باید بگذرد. همه ما به نوعی درگیر این مسئله بودیم. واقعاً جای او خالی است. خداوند احد عزیز را رحمت کند که حدود ۲۰ تا ۲۵ سال دوشادوش یکدیگر کار کردیم؛ چه در نشریه، چه پیش از آن، در روزنامه ایران و در دفتر ادبیات اسلامی.

او درباره شروع کار نشریه کمان در سال ۷۵ بیان کرد: در دهه شصت، ضمیمه‌ای فرهنگی با عنوان «صحیفه» در روزنامه جمهوری منتشر می‌شد که دوستانی چون سیدمهدی شجاعی، مرتضی سرهنگی، سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور و محمدرضا شکاک و جمعی دیگر که بعدها از چهره‌های شاخص ادبی کشور شدند، آن را منتشر می‌کردند. در سال ۱۳۶۵، زمانی که مدیریت صفحه فرهنگ و جنگ را در روزنامه جمهوری اسلامی برعهده گرفتیم، «صحیفه» تعطیل شده بود. دو سال بعد، هنگامی که تصمیم داشتیم از روزنامه جمهوری اسلامی جدا شویم، به مدیریت روزنامه پیشنهاد دادیم اجازه دهند «صحیفه» را با رویکردی تازه و با تمرکز بر موضوع جنگ، در قالب یک ویژه‌نامه منتشر کنیم؛ درواقع می‌خواستیم آرزوی پیشین خود را در قالبی جدید تحقق ببخشیم. اما مسیح مهاجری با این پیشنهاد موافقت نکرد و این ایده عملی نشد.

بهبودی گفت: پس از آن به حوزه هنری رفتیم. در آغاز فعالیت‌مان در آن‌جا، فصلنامه‌ای با عنوان «کتاب مقاومت» منتشر کردیم که چهار یا پنج شماره از آن به چاپ رسید. با این حال، آن آرزو همچنان در ذهن ما باقی بود. سرانجام پس از خروج از روزنامه ایران، در سال ۱۳۷۵ امتیاز نشریه «کمان» را دریافت کردیم و حدود هشت سال با آن زندگی کردیم و کار را پیش بردیم. این فاصله زمانی علت خاصی نداشت؛ اگر امکانات فراهم بود، شاید دو سال زودتر امتیاز را می‌گرفتیم و همان زمان کار را آغاز می‌کردیم. واقعیت این است که برای زندگی کردن، انسان ناگزیر است معاش خود را تأمین کند؛ و برای تولید و نوشتن نیز باید دانش و آگاهی خود را به‌روز نگه دارد و با منابع و اطلاعات تازه در ارتباط باشد. ما به‌تدریج امکان رشد و تقویت بنیه علمی و فکری خود را از دست داده بودیم و احساس می‌کردم خطر تکرار، نشریه «کمان» را تهدید می‌کند.

از زیرخاکی دوره جنگ در حوزه مطبوعات رونمایی شد

گمان نمی‌کردم روند انتشار یک مجله آن‌قدر پرچالش باشد

در ادامه این رونمایی محبوبه عزیزی، گردآورنده یادداشت‌های نشریه کمان گفت: در جریان انجام یکی از پروژه‌هایم به مجموعه‌ای از مطالب نیاز پیدا کردم و به همین دلیل به سراغ مجله «کمان» رفتم. پس از مطالعه مطالب آن، احساس کردم هدایت‌الله بهبودی احتمالاً یادداشت‌های روزانه‌ای در اختیار دارد که می‌تواند برای کار من مفید باشد. موضوع را با او در میان گذاشتم؛ فرصتی خواست تا درباره آن فکر کند و سپس با بزرگواری پذیرفت. درواقع به من اعتماد کرد و یادداشت‌های خود را در اختیارم قرار داد و من نیز برای پیشبرد پروژه‌ام از آن‌ها بهره بردم. در خلال کار به این نتیجه رسیدم که این مجموعه می‌تواند به شکل یک پرونده کامل درباره نشریه «کمان» تدوین شود. از آن‌جا که چند سال در بخش نشریات یک کتابخانه فعالیت می‌کردم، «کمان» همواره از نشریات مورد علاقه من بود، حتی سال‌ها پس از تعطیلی آن، بسیاری از دانشجویان و علاقه‌مندان همچنان پیگیرش بودند و درباره آن پرس‌وجو می‌کردند.

او ادامه داد: از هدایت‌الله بهبودی درخواست کردم، اگر صلاح می‌دانند، اجازه دهد بخش مربوط به «کمان» را به‌ صورت مستقل استخراج و تنظیم کنم. او بار دیگر لطف کرد و این اجازه را به من داد تا مطالب مرتبط با «کمان» را از میان یادداشت‌ها جدا کنم. مطالعه این یادداشت‌ها برایم بسیار جذاب و خواندنی بود. با خواندن آن‌ها، تصورم نسبت به شکل‌گیری نشریه تغییر کرد. گمان نمی‌کردم روند تأسیس و انتشار آن تا این اندازه دشوار و پرچالش بوده باشد. به‌ویژه این‌که بنیان‌گذاران نشریه، یعنی مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی، هر دو از چهره‌های شناخته‌شده و مورد توجه بودند؛ بنابراین تصورم این بود که کارها به‌سادگی و بدون مانع پیش رفته است، اما در جریان مطالعه یادداشت‌ها دریافتم که در پشت صحنه این نشریه، در زمان انتشارش، دشواری‌ها و فراز و نشیب‌های فراوانی وجود داشته است. به نظر من، «کمان» در حوزه ادبیات جنگ و انقلاب، زبانی تازه و دلنشین ارائه کرده و کاری نوآورانه انجام بود؛ چه از نظر طراحی و گرافیک، چه در انتخاب و تنوع موضوعات و چه در شیوه چینش و ارائه مطالب.

گردآورنده یادداشت‌های کتاب کمان عنوان کرد: به نظر من، آنان حتی توانستند نویسندگان مستعدی را از شهرستان‌ها شناسایی و پرورش دهند که امروز بسیاری از آن‌ها به چهره‌های شناخته‌شده و صاحب‌نام عرصه نویسندگی تبدیل شده‌اند. در پایان، سخنم را کوتاه می‌کنم. دست‌اندرکاران نشریه «کمان» نشان دادند که اگر یک تیم منسجم با باور و اراده کنار هم قرار گیرد، می‌تواند با وجود کمبود امکانات و همه دشواری‌های پیش‌ رو به موفقیت دست یابد. یادداشت‌های هدایت‌الله بهبودی بسیار روان، صریح و خواندنی است و مطالعه آن‌ها برای من لذت‌بخش و الهام‌بخش بود. بار دیگر از اعتمادی که به من داشت صمیمانه سپاسگزارم.

محبوبه عزیزی در بخش دیگری از سخنانش گفت: قبل از این‌که یادداشت‌های آقای بهبودی را مطالعه کنم، نشریه «کمان» را می‌خواندم و ورق می‌زدم، چون واقعاً دوستش داشتم. بسیاری از مطالب آن به نظرم با مخاطب صمیمی و صادقانه رفتار می‌کرد؛ حتی مشکلاتی که در روند کار پیش می‌آمد را با مخاطب در میان می‌گذاشت. وقتی تمام یادداشت‌های بهبودی را خواندم، متوجه شدم این نشریه هدفمند بود، هرچند قبل از آن نمی‌دانستم. مشکلات و موانع باعث شد که نشریه در شماره ۲۰۰ به پایان برسد، اما انسجام آن فوق‌العاده بود. احترام به مخاطب و وسواس در جمع‌آوری اطلاعات نشان می‌داد که انگار از ابتدا تا انتها، برنامه‌ای مشخص و هدفمند برای انتشار ۲۰۰ شماره وجود داشته است: این‌که کار از کجا آغاز شود و درنهایت به کجا برسد. این موضوع برای من یک نکته مهم و آموزنده بود، حتی قبل از آن‌که یادداشت‌های آقای بهبودی را مطالعه کنم.

نگاه گرافیکی خاصی در نشریه کمان پیاده می‌شد

هدایت‌الله بهبودی در بخش دیگری از سخنانش گفت: کارهایی که در نشریه انجام می‌شد. عمدتا داوطلبانه بود. یک روز ما در همین دفتری که الان درباره خط تلفنش صحبت کردند، نشسته بودیم. نمی‌دانم تماس گرفتند یا نه بالاخره در باز شد و دو نفر آمدند و گفتند ما آماده‌ایم این نشریه را در نمازجمعه یا جاهای دیگر بفروشیم. خوب حضور این‌ها عین مژده بود برای ما، الان مسعود انصاری که این‌جا نشسته و پیراهن چهارخونه پوشیده و درس‌خوانده حوزه حوزه علمیه است، به دفتر نشریه می‌آمد و نشریه را می‌گرفت ودر نمازجمعه می‌فروخت و پولش را عیناً بدون این‌که پول یک لیوان آب بردارد، برمی‌گرداند. این یکی از راه‌های ممر درآمد نشریه بود و فعالیت چنین دوستانی باعث شد که نشریه کمان دوام بیاورد.

او در ادامه با معرفی طراح نشریه کمان اظهار کرد: این نشریه چهار ستون داشت، یکی به رحمت خدا رفت، یکی دیگر از تهران خارج شده به واسطه مسائل جسمی که دارد، گفت نمی‌توانم بیایم و جایش خالی است. اما خیاط نشریه کمان کوروش پارسانژاد بود که او دو هفته یک بار لباسی که برای نشریه دوخته بود، پرو می‌کرد. ما چون فکر می‌کردیم چون فکرمان درست است و بهترین مطالب را می‌نویسم پس باید بهترین لباس را هم داشته باشد. کوروش با ما آشنا بود، وقتی خواستیم به اعضای تحریریه کمان بپیوندد، قبول کرد و آمد. با کار در نشریه کمان تجربه تازه‌ای به دست آورد و یک نگاه گرافیکی خاصی را در این نشریه پیاده کرد.

نویسنده یادداشت‌های نشریه کمان بیان کرد: کوروش در بخش طراحی فعالیت می‌کرد و تا جایی که به یاد دارم، در یک سال دو یا سه جایزه از جشنواره‌های مطبوعاتی کسب کرد. در مقطعی به این جمع‌بندی رسیدیم که لازم است از تجربه‌های سایر کشورها در زمینه جنگ نیز بهره ببریم. به همین منظور به بازدید از موزه‌های جنگ در کشورهای مختلف پرداختیم تا ببینیم آن‌ها چگونه با گذشته جنگی خود ــ چه جنگ‌های تهاجمی و چه جنگ‌های دفاعی ــ مواجه شده‌اند. این بازدیدها اطلاعات تازه و ارزشمندی در اختیار ما گذاشت. دریافتیم حتی کشورهایی که در پیشینه تاریخی خود افتخار چشمگیری ندارند، گاه تلاش می‌کنند با بازخوانی و برجسته‌سازی گذشته خود، به نوعی برای خویش افتخاراتی بسازند و آن را در قالب‌های فرهنگی و نمایشی عرضه کنند.

برای جلد کمان از زاویه‌های تند، خطوط شکسته و عناصر بصری الهام‌گرفت

کوروش پارسانژاد گفت: شاید کار در نشریه کمان از بهترین دوره کاری من بود به جهت رفقای خوبی که داشتیم و همه دور همدیگر جمع شده بودیم. هرکس در جایی قرار داشت و سرش به کار خودش بود. بدون این‌که سرک بکشد در بخشی که مرتبط با دیگری بود. قبل از نشریه کمان، من با سرهنگی و بهبودی کار کرده بودم؛ در زمینه طراحی جلد کتاب در دفاتری که آن‌ها مدیرش بودند. بنابراین کار کردن در نشریه کمان با فضایی که برای‌تان شرح دادم، به‌سرعت برای من جایگاه خاصی پیدا کرد. کار دلی بود که به مدت هشت سال هر دو هفته یک بار برای آن طراحی می‌کردم. این کار در زمانی بود که نشریات رونق داشت و نشریه در مدت هشت سال بدون تاخیر منتشر می‌شد. در همان گاه مجلاتی که از سوی مجموعه‌های خصوصی منتشر می‌شد با تاخیر همراه بود. گاهی در سال ۱۲ شماره منتشر نمی‌شد ماهنامه‌هایی که نظمی در انتشار نداشتند، ولی فکر کنم کمان طی هشت سال در ۲۰۰ شماره منتشر شد.

او افزود: واقعا وقتی فکر می‌کنم آن دوران جزء خاطرات خوب و حرفه‌ای من بود و هیچ مسئله‌ای پیش نیامد که ذهن مرا آزده کند. حالا در اغلب جلساتی که برای نشریه کمان برگزار می‌شد، این جمله را تکرار می‌کنم وقتی به شماره دویست رسیدیم، واقعا این انرژی در من بود که دویست شماره دیگر هم از کمان دربیاوریم و همراه آن تجربه‌های کاری جدید در این فضا کسب و ایده‌های نو را آزمایش کنم، اما متاسفانه عمر نشریه کمان به دنیا نبود.

این طراح در ادامه در پاسخ به پرسشی درباره انتخاب رنگ در طراحی لوگو و جلد نشریه کمان عنوان کرد: این‌که بیان گرافیکی مجله «کمان» بر نوجوان و دانش‌آموز دبیرستانی تأثیر مثبتی گذاشته، به گمان من فقط به خود مجله مربوط نمی‌شود، به نظر می‌رسد بخشی از سلیقه بصری هر انسان، امری ذاتی است؛ شاید بیش از پنجاه درصد آن با فرد متولد می‌شود و کمتر از پنجاه درصدش حاصل تجربه‌ها، جست‌وجوها و آثاری است که بعدها در حوزه تخصصی خود می‌بیند و می‌آزماید. حتی گاهی آثاری که بیشترین تأثیر را بر ما می‌گذارند، همان‌هایی هستند که گویی ریشه‌شان از پیش در وجود ما بوده است. برای مثال، در کودکی در کتابخانه برادرم مجموعه‌ای از آثار صادق هدایت را می‌دیدم که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده بود؛ جلدهای سخت با رنگ سرمه‌ای و تصویرسازی‌هایی متناسب با هر عنوان. رنگ‌هایی که در آن تصویرسازی‌ها به کار رفته بود، رنگ‌های شاد و کودکانه نبود؛ زردهای تند یا قرمزهای روشن نداشت، بلکه طیف‌هایی پخته و ترکیبی بود: قرمزهایی متمایل به آجری، سبزهایی زیتونی و رنگ‌هایی از این دست. با این‌که هفت یا هشت سال بیشتر نداشتم و آموزشی هم ندیده بودم، به این رنگ‌ها علاقه داشتم. بعدها همین طیف‌ها کم‌کم به پالت اصلی رنگ در کارهای من تبدیل شد.

پارسانژاد گفت: «کمان» مجله‌ای دو رنگ بود، اما اگر دقت کرده باشید، همان سبزهای زیتونی و قرمزهای متمایل به آجری را در شماره‌های مختلف آن می‌بینید. تصور می‌کنم بخشی از تأثیری که این مجله بر نوجوانان آن وقت و شاید هم‌نسلان شما گذاشت، به سلیقه و دریافت خودتان بازمی‌گردد. از سوی دیگر، در مورد خودم طبیعی است که تجربه‌های پیشین و همان سلیقه درونی، در شکل‌گیری کار تأثیر داشته باشد. متناسب با موضوع مجله که جنگ بود، از زاویه‌های تند، خطوط شکسته و عناصر بصری الهام‌گرفته از فرم یونیفرم‌ها یا طراحی لوگو استفاده شد؛ عناصری که به آن‌ها علاقه داشتم و به‌تدریج در «کمان» بسط یافت و در طول سال‌ها کامل‌تر شد. هنگام کار، هیچ اصراری نداشتم که بخواهم به‌ طور برنامه‌ریزی‌شده مخاطب جذب کنم. بیشتر به حسی که خودم داشتم وفادار بودم و به دلیل فضای آزادی که فراهم بود، می‌توانستم آن حس را بی‌واسطه و راحت تجربه و اجرا کنم.

«کمان» فرصتی طلایی بود برای انعکاس اخبار، معرفی کتاب‌ها

محمد کریمی، مترجم در ادامه درباره نحوه همکاری با نشریه کمان گفت: واقعیت این است که «کمان» برای همه کسانی که در آن فعالیت می‌کردند، تجربه‌ای منحصربه‌فرد بود. زمانی که هدایت‌الله بهبودی از من خواست در این کار همکاری کنم، هنوز بسیار جوان و کم‌تجربه بودم؛ اما «کمان» دریچه‌ای تازه به رویم گشود. از رهگذر این مجله با ادبیات جنگ در جهان آشنا شدم؛ با آثاری که در حوزه ادبیات جنگ منتشر شده بود، همچنین با نمونه‌های هنری، یادمان‌ها و موزه‌هایی که در کشورهای مختلف درباره جنگ شکل گرفته‌اند. «کمان» زمینه‌ای فراهم کرد تا با این حوزه‌ها ارتباط برقرار کنم و بعدها نیز بخش عمده‌ای از فعالیت‌هایم بی‌ارتباط با همین دو عرصه ــ ادبیات جنگ و هنر و یادمان‌های مرتبط با آن ــ نبود.

او افزود: به‌راستی «کمان» فرصتی طلایی بود. انعکاس اخبار، معرفی کتاب‌ها، آثار هنری و تجربه‌های جهانی در این زمینه، کاری ضروری و مغفول‌مانده بود. به گمان من، این حوزه همچنان ظرفیت کار فراوان دارد. کسانی که امروز در زمینه ادبیات و هنر جنگ فعالیت می‌کنند، لازم است به سراغ این آثار، موزه‌ها و شیوه‌هایی بروند که کشورهای مختلف ــ چه آنان که در جنگ قربانی بوده‌اند و چه آنان که خود را فاتح می‌دانند ــ در مواجهه با تجربه جنگ برگزیده‌اند. ما هنوز در این زمینه کم‌تجربه‌ایم و نیاز داریم این تجربه‌ها را ببینیم و بررسی کنیم. «کمان» آغازگر چنین مسیری بود و در زمان خود کاری به‌جا و ضروری انجام داد. در سال‌هایی که با این مجله همکاری داشتیم، تجربه‌های ارزشمند و ماندگاری به دست آوردیم.

جواد شادانلو گفت: زمانی که نشریه کمان در چند سال متوالی منتشر شد، به فکر افتادیم که نشریه کمان را دیجیتال کنیم. اگر درست به یاد داشته باشم، تولید نرم‌افزار چندرسانه‌ای این اثر از همان‌جا آغاز شد و در سال ۱۳۹۲، هم‌زمان با سوم خرداد، رونمایی شد. بخشی از آن منتشر و توزیع شد و تعدادی نیز باقی ماند تا این‌که خدمت دوستان در انتشارات سوره مهر رسیدیم و خوشبختانه پذیرفتند که این محصول همراه کتاب عرضه و توزیع شود. امیدوارم مطالبی که در این مجموعه آمده، در دسترس علاقه‌مندان قرار گیرد و اگر کسی بخواهد برای تهیه نسخه‌ای با امضا یا استفاده پژوهشی مراجعه کند، بتواند از طریق خود نشریه یا ناشر به آن دسترسی داشته باشد.

کمان زیرخاکی حوزه جنگ است

نصرت‌الله صمدزاده هم درباره نشریه کمان گفت: اگر کسی بخواهد از وجه فرهنگی جنگ یادگاری داشته و مجموعه «کمان» را در اختیار نداشته باشد، قطعاً چیزی کم دارد. یکی از مجلدهای این مجموعه، به‌ویژه برای کسانی که در دوران کتابخانه‌گردی یا بعد از آن علاقه‌مند بودند، اهمیت ویژه‌ای داشت و بسیاری تلاش می‌کردند یک مجلد کامل آن را همیشه در دسترس داشته باشند. هر رویداد، هر انتشارات و هر اثر شاخصی، زیرخاکی‌هایی فرهنگی دارد و «کمان» به‌ عنوان یک شاخص مطبوعاتی در حوزه جنگ، جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است. هر کسی که به فضای مطبوعات جنگ علاقه دارد و می‌خواهد این دوره را در خانه‌اش مرور کند، وجود «کمان» ضروری است.

او ادامه داد: یک نکته فنی نیز درباره کارهای مرحوم احد گودرزیانی وجود دارد: ما همیشه منتظر بودیم که ۲۵ شماره کامل منتشر شود تا نمایه آن در شماره بیست‌وپنجم منتشر شود. این کار نوعی نظم‌دهی و گردآوری کتابخانه‌ای بود و او به‌خوبی از پس آن برمی‌آمد. اگر به دوره‌های «کمان» نگاه کنید، می‌بینید که مجموعه اطلاعات ۲۵ شماره گذشته در قالب یک شماره جمع‌بندی و منتقل شده است. زحمات فنی احد و اطلاع‌رسانی دقیقش کمتر دیده شده، اما بسیار ارزشمند بود.

این کتابدار بیان کرد: از تجربیات شخصی خودم از «کمان» نیز می‌توانم بگویم: یکی از درس‌هایی که آموختم، این بود که هر برنامه فرهنگی ــ حتی در سازمان‌ها و مراکز فرهنگی ــ باید به پایان آن هم فکر شود. این نگاه از همان زمانی شکل گرفت که برنامه‌ای برای یادبود «کمان» در کنار سینما فلسطین و سالنی در سازمان تبلیغات برگزار شد. هدایت‌الله بهبودی هم این نکته را تأکید کرد و از آن زمان دیدگاه من نسبت به برنامه‌ریزی فرهنگی تغییر کرد؛ وقتی کاری را شروع می‌کنید، حتماً به پایان آن هم فکر کنید، چون در غیر این صورت چیزی از دست می‌رود. این نگاه می‌تواند در حوزه‌های دیگر هم تعمیم پیدا کند. برای مثال، اگر کسی در حوزه هنری تصمیم‌سازی می‌کند، باید پیش‌بینی کند که «آخر حوزه هنری» چه خواهد شد. دیدن پایان کار، مانند درک مرگ برای انسان است؛ اما نه به‌ عنوان پایان کامل، بلکه به‌ عنوان فرصتی برای شروع مجدد و پیشبرد کارهای بعدی. این دیدگاه باعث می‌شود پروژه‌ها نه به‌صورت تمام‌شده، بلکه به‌عنوان نقطه آغازی برای حرکت‌های بعدی دیده شوند.

شماره تلفن نشریه که اکنون متعلق به یک پیتزافروشی است

مهدی شیخ‌صراف گفت: یک بار در یک برنامه گفت‌وگومحور میزبان هدایت‌الله بهبودی بودم و شرط حضورش در برنامه این بود که کتاب مورد بحث را مطالعه کنم. شرط معقولی بود و در فرصت کمی که داشتم، کتاب را خواندم. حالا، پس از چندین سال، در برنامه امروز قرار است درباره نشریه «کمان» صحبت کنیم. امروز صبح فرصت پیدا کردم و کتاب را تورق کردم. در آن مطلبی درباره شماره تلفن نشریه «کمان» آمده که جالب و خواندنی است. بهبودی درباره تلفن نشریه نوشته است: «دو هفته‌نامه کمان صاحب تلفن شد؛ شماره ۶۴۹۳۸۴۵ را هم نوشتم. نمی‌دانم وقتی شما این یادداشت‌ها را می‌خوانید، چنین شماره‌ای وجود دارد، از آن کیست و چه کسی گوشی تلفن را برخواهد داشت. شاید وقتی زنگ بزنید، کسی که گوشی را برمی‌دارد بگوید: آقای … اشتباه است، لطفاً مزاحم نشوید. شماره را فروختند. خدا رحمت کند؛ مدیر مسئول نشریه هم آدم خوبی بود…» ما امروز به این شماره زنگ زدیم و معلوم شد که پس از تعطیلی نشریه، شماره تلفن به یک پیتزافروشی فروخته شده است!

۲۵۹


Source link

درباره ی ایده روز آنلاین

مطلب پیشنهادی

ملک‌های وثیقه شبنم نعمت‌زاده به مزایده گذاشته شد

املاک وثیقه شبنم نعمت‌زاده، متهم پرونده اقتصادی و دارویی کشور، که پس از مرخصی از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *