ریحانه اسکندری: هوش مصنوعی این روزها در همه حوزهها سرک کشیده است و هنرهای تجسمی هم از آن مستثنی نیستند. وقتی صحبت از تأثیر فناوری بر خلاقیت و مسیرهای هنری میشود، پرسشهایی جدی پیش میآید و این پرسشها عبارتند از: آیا این ابزارهای هوشمند میتوانند جایگزین خلاقیت انسانی شوند؟ آیا مسیر یادگیری و تجربهی هنرمند را کوتاه و سطحی میکنند؟ و از همه مهمتر، این موج تازه چه تأثیری بر ارزش و امضای هنرمندان خواهد داشت؟
برای پاسخ به این پرسشها، سراغ محمود نورایی رفتیم؛ پژوهشگر و منتقد هنرهای تجسمی که سالهاست در دل تحولات هنر و تکنولوژی حضور داشته و شاهد همگامی خلاقیت و رسانههای نو بوده است. نورایی در این گفتگو با صراحت و تسلط به بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر هنرهای تجسمی پرداخت. این پژوهشگر هم از ابعاد فلسفی و معنایی هنر گفت و هم از جنبههای اقتصادی و آموزشی آن گفت.
او معتقد است که هنر تجسمی همیشه با فناوریهای نو مواجه بوده و این مواجهه، نه تهدید بلکه فرصتی برای رشد و زایش دوبارهی خلاقیت بوده است. نورایی با مرور تاریخ هنر از دوربین عکاسی تا ویدیوآرت و تصویر دیجیتال، نشان میدهد که هر فناوری جدید، با پذیرش و آموزش درست، میتواند در دل هنر هضم شود و به شکلدهی فرمها و ایدههای تازه کمک کند. او همچنین بر اهمیت امضای هنرمند و نقش فلسفه و خلاقیت انسانی در ماندگاری آثار تأکید دارد و معتقد است هوش مصنوعی نمیتواند جایگزین عمق فکری و خلاقیت انسانی شود، حتی اگر در عرصههای علمی و فنی عملکرد بسیار بالایی داشته باشد.
در این گفتگو، نورایی با بیانی روشن و مثالهای ملموس از تجربهی هنرمندان و بازار هنر، نگاه خود را نسبت به فرصتها و چالشهای هوش مصنوعی در هنرهای تجسمی بیان کرده و راهکارهایی برای مواجههی مثبت با این جریان ارائه میدهد. از دید او، پذیرش هوش مصنوعی نه تنها اجتنابناپذیر است، بلکه میتواند در صورت استفادهی درست، ابزار قدرتمندی برای خلق و آموزش هنر باشد.

رنج، معنا، خلق؛ آیا هوش مصنوعی واقعاً عمق هنر را تهدید میکند؟
در ابتدای گفتگو، این پرسش صحبت شد که با جدیتر شدن حضور هوش مصنوعی، هرچند هنوز در ایران با جهان فاصلهای معنادار وجود دارد، این تکنولوژی چه تأثیری بر خلاقیت فردی و جنبههای فنی و تکنیکی هنرهای تجسمی خواهد داشت.
محمود نورایی در پاسخ گفت: «هنر تجسمی با تکنولوژی بیگانه نیست. اگر نگاه کنیم، در دورههای مختلف همیشه رسانههای جدید وارد شدهاند و هنرهای تجسمی به دلیل ساختار یگانهای که دارند، آنها را در خود هضم کردهاند. مثلاً زمانی که دوربین عکاسی آمد، حتی بسیاری از فیلسوفان دنیا مرگ هنر را اعلام کردند، اما دیدیم که این اتفاق نیفتاد.»
او با اشاره به روند تاریخی این تحول افزود: «اگر دورههای اولیهی عکاسی را نگاه کنید، عکاسها از هنر نقاشی الهام میگرفتند؛ برای مثال عکسهای انتزاعی میگرفتند تا نشان دهند کارشان هم هنر است. بعدها با ورود ویدیو و سپس تصویر دیجیتال، این رسانهها کمکم در هنر تجسمی جذب شدند و مدیای تازهای مثل ویدیو آرت شکل گرفت.»
نورایی سپس دربارهی آیندهی هوش مصنوعی گفت: «به نظرم برای هوش مصنوعی هم همان روند تکرار میشود. هنر تجسمی مدیایی مستقل است و همیشه تعریفهای تازهای تولید کرده و خودش را با رسانههای جدید هماهنگ کرده است. بنابراین فکر نمیکنم هوش مصنوعی تهدید جدی باشد؛ هنرهای تجسمی آن را در خود جذب خواهند کرد و ما با یک سری مدیا جدید رو به رو بشویم.»
در ادامه، دربارهی این دیدگاه پرسیده شد که «رنج خلق اثر»، بخشی از ارزش و معنا در هنر است و شاید ساده شدن مسیر خلق اثر با هوش مصنوعی باعث کم شدن عمق معنا شود.
نورایی دربارهی این موضوع توضیح داد: «حقیقت این است هنر عمقی ندارد. عمق معنایی هنر هم اصلا چیز ثابتی نیست. هنر علم نیست که برایش معنای قطعی تعریف کنیم. مثلاً لبخند مونالیزا در زمان خودش هیچ معنایی نداشت؛ بعدها بر اساس نقد و نظرها معنا پیدا کرد. یا در آثار جکسون پولاک، جایی که رنگها را روی بوم میپاشد، چه معنای مشخصی میتوان پیدا کرد؟ معنا بعدها توسط مخاطب ساخته میشود. حالا شخصی با آن احساسات همذات پنداری میکند و یکی هم نمیکند و اصلا خوشش نمیآید.»

او ادامه داد: «بنابراین بار معنایی نمیتواند ملاک باشد که بگوییم هوش مصنوعی آن را تهدید میکند. ممکن است امروز هوش مصنوعی یک تصویری بسازد و من براساس حال خودم از آن تصویر هزار معنا استخراج کنم و لذت ببرم و فرد دیگری هیچ ارتباطی برقرار نکند. این به مخاطب برمیگردد، نه به ابزار. پس در معنا کاری از هوش مصنوعی برنمیآید بلکه در شکلدهی میتواند کارهایی انجام دهد.»
نورایی دربارهی توانایی خلاقانهی هوش مصنوعی نیز توضیح داد: «تاکید دارم که هوش مصنوعی در خلاقیت نمیتواند کاری اساسی بکند. مثلاً در پزشکی احتمالاً چند سال دیگر ممکن است از پزشکان ما هم جلوتر باشد، چون دادهها را ترکیب میکند و بهترین نتیجه را میدهد. اما در نقاشی یا فلسفه چنین امکانی ندارد؛ چون این حوزهها علم نیستند، بلکه ساختار معنایی دارند و از ذهن و تجربهی فردی میآیند.»
هنر در برابر اقتصاد؛ جایی که تقاضا مهمتر از کیفیت میشود
در ایران حقوق مولف مسئله جدیای نیست و برخی خطرات حقوقی معمولا گریبانگیر هنرمندان است. نورایی دربارهی اهمیت «امضای هنرمند» در هنرهای تجسمی و این نکته که با توجه به جدیتر شدن هوش مصنوعی این بخش که علاوه بر جنبهی فلسفی، جنبهی اقتصادی هم دارد تحت تاثیر قرار میگیرد یا خیر گفت: «در ایران، حقوق مؤلف معمولاً جدی گرفته نمیشود، ولی در حوزهی هنرهای تجسمی وضعیت فرق دارد. برخلاف نویسندگی یا نمایشنامهنویسی که حقوق مؤلف چندان رعایت نمیشود، در هنرهای تجسمی همیشه جدی گرفته میشود. برای مثال، اگر یک اثر هنری از سهراب سپهری امضا داشته باشد، ارزش اقتصادی آن قطعاً بیشتر از آثاری است که امضا ندارد.»
او با اشاره به بازار هنر گفت: « باید این نکته را در نظر داشته باشید که اقتصاد هنر در ساختار واقعی هنر خیلی تاثیرگذار نیست. در حراجها یا گالریها، الزامی نیست که بهترین اثر فروخته شود؛ اثری فروخته میشود که مردم طالب آن هستند. بهعنوان نمونه، در حراج تهران، بعضی آثار هنرمندان که طالب دارند فروخته میشوند، در حالی که بعضی آثار دیگر که حتی کیفیت بهتری دارند، فروخته نمیشوند. بنابراین اقتصاد هنر، تأثیر زیادی بر ساختار هنری ندارد. حتی ممکن است برخی هنرمندان حاضر نشوند اثر خود را وارد حراج تهران بکنند. این در شرایطی است که آثار آنها کیفیت بسیار بهتری دارد.»

نورایی دربارهی احتمال ورود آثار هوش مصنوعی به بازار هنر افزود: «ممکن است به دلیل هیجان و ذوقزدگی، اثری خلقشده توسط هوش مصنوعی به رکورد قابل توجهی در بازار برسد. بالاخره افرادی هستند که روی هر چیزی سرمایهگذاری میکنند، حتی روی یک موز که با چسب روی دیوار نصب شده؛ پس امکان دارد روی یک اثر نقاشی که توسط هوش مصنوعی خلق شده هم سرمایهگذاری شود. اما این اتفاق ماندگار نخواهد بود و جایگاه هنرمندانی که خلاقانه کار میکنند همواره حفظ خواهد شد.»
اهمیت آموزش و چالش استفاده نادرست از ابزارهای هوش مصنوعی در هنرهای تجسمی
نورایی سپس درباره اهمیت آموزش کار با ابزارهای هوش مصنوعی در هنرهای تجسمی اشاره کرد: «در حوزه هنرهای تجسمی، واقعیت این است که آموزش لازم است اما دیگر قدیمی شده. بسیاری از هنرمندان سالهاست با ابزارهای دیجیتال و مدلهای قدیمی کار کردهاند؛ من خودم حدود ۲۰ سال پیش از مدلهای اولیهای استفاده میکردم که مثلاً یک عکس را به سبک نقاشیهای ونگوگ تبدیل میکردند. آموزش امروز میتواند مفید باشد، اما بعضی افراد بدون درک واقعی هنر، همهچیز را به هوش مصنوعی واگذار میکنند و یاد نمیگیرند.»
او دربارهی تجربهی هنرمندان جوان گفت: «یک هنرمند جوان که خودش طراحی میکند، هدف و ساختار مشخصی برای پیشرفت خود دارد و از ابزار هوش مصنوعی بهعنوان کمک استفاده میکند. مثلاً ممکن است تصویر تولید شده توسط هوش مصنوعی را دریافت کند و سپس کار دستی خود را روی تابلو پیاده کند. اما کسانی که درک درستی از هنر ندارند، تمام کار را به هوش مصنوعی میسپارند. البته مهم است بدانیم اینگونه افراد چه یاد بگیرند و چه نه ارزشی برای هنر ندارند.»

در پایان، پرسیده شد که آیا پذیرش هوش مصنوعی بهتر است یا مقاومت در برابر آن. نورایی پاسخ داد: «نباید از آن بترسیم. این دوران، دوران تکنولوژی و ابزارهای هوش مصنوعی است. چه بخواهیم و چه نخواهیم تغییرات اتفاق میافتند. اگر از این ابزار بترسیم از آن جا میمانیم پس باید همگام شویم، باید یاد بگیریم چگونه از آن بهعنوان یک وسیله و رسانه استفاده کنیم. همانطور که وقتی دوربین عکاسی آمد، بسیاری پرسیدند چرا باید پرتره کشید، هنرمندان همزمان با آن به رئالیسم روی آوردند و جنبشهای جدید هنر شکل گرفتند. ما باید خود را آماده کنیم و یاد بگیریم چگونه در این جریان پیش برویم.»
در پایان گفتگو، دربارهی نحوهی مواجهه و استفاده از هوش مصنوعی پرسیده شد. محمود نورایی در پاسخ گفت:« این رودخانهای که در آن افتادیم. ما باید یاد بگیریم چطور با این جریان شنا کنیم و از آن استفاده کنیم تا غرق شویم. این موضوع، چالشی است که باید با آگاهی و همراهی با ابزارها به آن پاسخ دهیم.»
۲۴۲۲۴۴
Source link
پایگاه خبری ایده روز آنلاین