شنبه , 13 دی 1404 - 1:07 بعد از ظهر

حمله به ایران و پیشروی آمریکا در منطقه نتیجه ترور شهید سلیمانی بود

خبرگزاری ایده روز آنلاین– گروه امام و رهبری:‌ بامداد 13 دی ماه سال 1398 برای هیچ ایرانی فراموش نخواهد شد؛ در آن روز یکی از بزرگترین افتخارات دینی و ملی ایرانیان مورد هدف تروریستی رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا قرار گرفت و سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی به خیل یاران شهید خود پیوست.

با آنکه دولت تروریست ایالات متحده در پی آن بود که با حذف فیزیکی آن شهید عزیز، موانع را از سر راه خود بردارد اما از آن روز به بعد دیگر «حاج قاسم» صرفا یک فرمانده نظامی نبود که به شهادت رسیده بلکه یک «نماد» جدید برای محور مقاومت خلق شد که نشان می‌داد ایالات متحده و متحدان آن در منطقه هیچ خط قرمزی برای تحقق اهداف خود ندارند و از تمامی مرزهای انسانی و حقوقی عبور خواهند کرد!

به همین مناسب در سالروز  به شهادت رسیدن یکی از اسطوره‌های نظامی و امنیتی ایرانیان به گفت‌وگو با دکتر ناصر نوبری (سفیر ایران در اتحادیه جماهیر شوروی و کارشناس مسائل بین‌الملل) نشستیم تا ابعاد و زوایای بیشتری از اقدام تروریستی رئیس‌جمهور ایالات متحده را مورد بررسی قرار دهیم.

در ادامه، مشروح این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانید:

سردار سلیمانی نه فقط فرمانده‌ای ایرانی بلکه ژنرال و قهرمانی بین‌المللی بود

ایده روز آنلاین: ما در آستانه یک روز بسیار مهم در تقویم هستیم؛ سالگرد ترور ناجوانمردانه شهید حاج قاسم سلیمانی که به دستور مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا به شهادت رسیدند. طبیعتاً حذف فیزیکی چنین کنشگر مهمی در منطقه، تبعات فراوانی برای داخل کشور، منطقه و جهان داشته و خواهد داشت. جناب آقای نوبری، برای ورود به گفت‌وگو این تبعات را کمی شرح دهید.

نوبری: راستش برای من سخت است درباره شخصیتی مثل سردار شهید سلیمانی صحبت کنم و خودم را لایق نمی‌دانم، اما چون دعوت کردید پذیرفتم و فقط از زاویه تخصصی خودم – زاویه دیپلماتیک – به موضوع می‌پردازم. این را هم بگویم که من وابستگی جناحی ندارم و از منظر کارشناسی و تخصصی تحلیل می‌کنم! و صرفا هدف تخصصی و آموزشی دارم. برای اینکه نسل‌های آینده وقتی تاریخ را می‌خوانند، بفهمند در دوره ما چه اشتباهاتی  شده و ریشه‌ها و علل ناکامی‌ها را بشناسند و آنها تکرار نکنند.

دقت داشته باشید برای کشوری مثل ایران، «دیپلماسی یک قوه است» هم‌‌ارزش با قوای نظامی و اقتصادی اما متاسفانه در ایران معمولاً به دیپلماسی مثل یک «سیم رابط» نگاه می‌شود که چند نفر بروند پیام ببرند و پیام بیاورند. برای کشوری در حد و اندازه و شرایط خاص ایران، جایگاه دیپلماسی باید به عنوان یکی از قوای اصلی کشور شناخته شود، چون با یک اقدام درست و سنجیده می‌تواند جلوی فاجعه و جنگ را بگیرد و با یک غفلت می‌تواند فاجعه و جنگ ساخته شود.

سردار شهید سلیمانی محور اصلی مبارزه با خطر بزرگ تروریسم داعش بود. خطری که فقط منطقه را تهدید نمی‌کرد بلکه اروپا را هم ناامن ‌ساخته بود. داعش به سطحی از خشونت و گسترش ترور رسیده بود که همه کشورها از آسیا تا سراسر اروپا از آن می‌ترسیدند اما سردار سلیمانی با مدیریت بی‌نظیر و همه جانبه میدانیِ منطقه‌ای، داعش را شکست داد و رسما اعلام کرد جنگ با تروریسم داعش را با پیروزی به پایان رسانده است. در این جایگاه، سردار سلیمانی نه صرفا یک فرمانده ایرانی  بلکه در مقیاس جهانی یک «ژنرال و قهرمان بین‌المللی» بود؛ چون یک معضل جهانی را مهار و منهدم کرد و امنیت را به منطقه و حتی به اروپا برگرداند.

شهادت ایشان برای منطقه آنچنان مهم بود که نخست وزیر سابق پاکستان – عمران خان – گفت فقدان سردار سلیمانی ضایعه‌ای بزرگ برای کل منطقه در 100 سال اخیر است؛ چرا که او خوب می‌دانست قهرمان و ژنرال استراتژیست بزرگ کل منطقه از دست رفته و خلاء بزرگی ایجاد شده است. اصلا شما در تاریخ پیدا کنید که رسما ژنرال یک کشور  به دستور مستقیم رئیس‌جمهور یک قدرت جهانی ترور شود و آن رئیس‌جمهور هم به عنوان افتخار آن ترور را رسما به عهده بگیرد! چون او خوب می‌دانست چه قهرمان بزرگی را ترور کرده است!

دیپلماسی عمومی یعنی شما بتوانید «واقعیت» را به «تصویر جهانی» تبدیل کنید؛ حالا سؤال این است که چطور چنین فردی را می‌شود در افکار عمومی جهان «تروریست» جا زد و سپس ترورش کرد؟ آن هم فردی که پیروز و قهرمان نابودی خطرناک‌ترین تروریست‌های جهان بوده است. پاسخ من این است که وقتی دیپلماسی عمومی کشور به وظیفه تخصصی حرفه‌ای خود آشنا نیست و آن را انجام نمی‌دهد، دست طرف مقابل باز می‌شود. دیپلماسی عمومی باید این دستاورد بزرگ قهرمان مبارزه و شکست تروریسم را در سطح جهانی روایت‌سازی کند و با کنفرانس، نشست، مصاحبه، تولید محتوا، نمایش اسناد و تصاویر و تبدیل کردن آن دستاورد به یک سرمایه ارزشمند جهانی و بین‌المللی، جلوی تبلیغات منفی تروریست جلوه دادن چنین قهرمان بزرگی را بگیرد. اگر این کار صورت می‌گرفت، فضا برای اینکه رئیس‌جمهور آمریکا با افتخار بگوید «من دستور ترور سلیمانی را دادم» بسیار سخت‌ و ناممکن می‌شد. مجددا تاکید می‌کنم که دیپلماسی عمومی یعنی شما بتوانید «واقعیت» را به «تصویر جهانی» تبدیل کنید؛ کاری که باید از طریق شبکه سفارتخانه‌ها، رسانه‌ها و ظرفیت‌های بین‌المللی انجام شود. در اینجا کوتاهی بزرگی شده است.

اگر روایت نسازیم، علیه‌مان روایت ساخته می‌شود

ایده روز آنلاین: نکته مهم اینجاست که در آن دوره ادعای وزیر خارجه وقت و دولت، این بود که رابطه‌شان با شهید سلیمانی بسیار خوب و هماهنگ بوده و حتی آقای صدر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام روایت‌هایی از هماهنگی کامل شهید سلیمانی با وزارت خارجه و آقای ظریف نقل کرده است.

نوبری: رفاقت و هماهنگی فردی یا اینکه فلانی با فلانی جلسه داشتیم و با هم شام خوردیم و با هم هماهنگ بودیم، مسئله من نیست، حرف من «فن دیپلماسی» است. اینکه شما بگویید «من با سردار رفیق بودم» و یا اینکه مرتب با هم جلسه داشتیم و «با هم ناهار می‌خوردیم» و… جای کار تخصصی دیپلماسی عمومی را پر نمی‌کند. دیپلماسی عمومی یعنی بهره‌برداری تخصصی و حرفه‌ای از یک سرمایه بزرگ برای شکل دادن به افکار عمومی جهان و روایت‌سازی در سطح بین المللی. وزارت خارجه یا به حرفه تخصصی دیپلماسی آشنا نبود و یا اگر آشنا بود آن را در این خصوص به‌کار نگرفت. به هر حال، فرقی نمی‌کند کوتاهی و خلاء دیپلماسی دولت، میدان و زمینه را برای روایت‌سازی ترامپ و تروریست‌سازی از قهرمان بزرگ ضدتروریستی چون سردار شهید سلیمانی و ترور ایشان فراهم کرد.

متأسفانه در ایران، دیپلماسی را به «سیم رابط» تقلیل داده‌اند! یک طرف می‌خواهد دیپلماسی از میدان تبعیت کند، طرف دیگر می‌خواهد میدان از دیپلماسی تبعیت کند؛ در حالی که اساسا مسئله این نیست و به کل غلط است. دیپلماسی یک فن و حوزه مستقل است و میدان هم یک فن دیگر و حوزه مستقل خود را دارد. این‌ها باید ذیل یک فرماندهی کلان هماهنگ شوند، نه اینکه یکی فرمان بدهد و دیگری اطاعت کند.

اگر آن زمان -زمان شکست داعش در منطقه – دیپلماسی عمومی فعال بود، 200 نمایندگی ایران در جهان می‌توانستند نشست و کنفرانس و برنامه‌های گوناگون رسانه‌ای بگذارند و این واقعیت را در سطح جامعه جهانی جا بیندازند که داعش چه بود و چه قهرمان بزرگی آن را شکست داد. همین کار – حتی اگر صرفاً تبلیغاتی هم تلقی شود – برای بستن دست طرف مقابل موثر بود. دنیا دنیای جنگ روایت‌هاست. اگر شما روایت نسازید، روایت علیه شما ساخته می‌شود.

ما حتی می‌توانستیم شهید سلیمانی را به عنوان نامزد صلح نوبل در جهان معرفی کنیم که این کار را نکردیم! اینها همه انواع ترفندهای دیپلماسی عمومی است. ممکن است برخی بگویند آنها اجازه نمی‌دادند جایزه صلح نوبل به شهید سلیمانی برسد! لازم نیست جایزه برسد یا نرسد. اینها همه ترفندهای دیپلماسی عمومی امروز در جهان است. ترامپ با آن همه جنایت در سطح جهان و منطقه و جنگ‌طلبی و حمله به ایران، خود را نامزد جایزه صلح نوبل کرد! در عین اینکه می‌دانست برنده نمی‌شود.

دوگانه‌سازی «میدان و دیپلماسی» خطاست

ایده روز آنلاین: دوگانه «میدان و دیپلماسی» را هم خود آقای ظریف مطرح کرد!

نوبری: طرح این دوگانه، نشان می‌دهد که آقایان نه از دیپلماسی و نه از میدان درک درستی ندارند! دیپلماسی و میدان مثل سازهای مختلف یک ارکستر هستند؛ یکی پیانوست، یکی ویالون، یکی شیپور. هیچ‌کدام نباید بگوید آن یکی از من تبعیت کند. هر کدام باید نُت تخصصی خود را درست اجرا کند و هماهنگی کلان سازها برای نواختن و به صدا درآمدن یک آهنگ شیوا با رهبر ارکستر است. این آهنگ شیوا نه لزوما صدای شیپور است و نه لزوما صدای پیانو و نه… اگر کسی تصور کند علت مشکلات ما این بود که «دیپلماسی تابع میدان نبود» یا «میدان تابع دیپلماسی نبود» اصل موضوع را نفهمیده است.

نگاه تقلیل‌گرایانه به دیپلماسی در دولت‌های مختلف تکرار شده است. نکته بنیادین این است که در موقعیت کنونی به‌طور خاص برای کشوری چون ایران، دیپلماسی اهمیتی هم‌‌ارز قوای نظامی و اقتصادی و فرهنگی دارد. کشوری با مشخصات و ویژگی‌های خاص ایران، باید توجه جدی کند که قوای چهارگانه دارد، قوه دیپلماسی، قوه نظامی، قوه اقتصادی و قوه فرهنگی! در جنگ روایت‌ها، اگر شما از قبل تصویر جهانی خودتان را نسازید، دشمن تصویر شما را می‌سازد. دیپلماسی باید بتواند واقعیت را به گونه‌ای عرضه کند که هزینه اقدام دشمن بسیار بالا برود. وقتی شما این کار را نکنید، دشمن راحت‌تر برچسب می‌زند و اقدام می‌کند.

اگر مواضع صلح‌طلبانه به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند پیام معکوس دهد

ایده روز آنلاین: این موضوع را در رابطه با جنگ تحمیلی 12روزه چطور ارزیابی می‌کنید؟

نوبری: در شرایطی که خطر جنگ وجود دارد، دیپلماسی باید طوری رفتار کند که دشمن «نتواند دست ایران را بخواند و از عکس‌العمل ما احساس خطر» کند و به سادگی  به این نتیجه برسد که حمله‌اش هزینه‌ خطرناکی نخواهد داشت. اگر مواضع صلح‌طلبانه درست مدیریت نشود، می‌تواند پیام معکوس بدهد. طرف مقابل، نباید تصور ‌کند که شما اراده واکنش جدی ندارید و حمله آنها موجب جنگ دامنه‌دار نمی‌شود. این به معنای موضع جنگ‌طلبانه گرفتن نیست، بلکه دیپلماسی عمومی و محرمانه و جنگ روانی همه باید به‌طور ترکیبی به‌‌گونه‌ای طراحی و با هماهنگی اعمال شوند که دشمن نتواند دست شما را به‌راحتی بخواند.

در همان مقطع، مواضع رسمی این بود که اسرائیل می‌خواهد ما را با آمریکا درگیر کند و ما به دام اسراییل نمی‌افتیم، در حالی که  همین پیام‌ها اگر با دیپلماسی محرمانه درست ترکیب و مدیریت نشود، می‌تواند به طرف مقابل این سیگنال را بدهد که حمله آنها هزینه خطرناکی نخواهد داشت. من همان زمان علناً هشدار دادم که این نوع موضع‌گیری‌های ساده و روشن، خطرناک است و نتیجه‌اش  جنگ و حمله دشمن خواهد بود.

 به اظهارات ونس معاون رئیس‌جمهور آمریکا توجه کنید، بسیار مهم است. او در پاسخ به منتقدین که می‌گفتند حمله به ایران خطر کشیده شدن پای آمریکا به یک جنگ دامنه‌دار و طولانی را در پی خواهد داشت در حالی‌که ترامپ قول داده بود آمریکا را درگیر جنگ‌های دامنه‌دار نکند، گفت که قبل از حمله به ایران سران آمریکا جلسه بسیار مهمی گذاشتند و ارزیابی کردند که آیا حمله آمریکا به ایران منجر به جنگ دامنه‌دار می‌شود یا نه، در آن جلسه بر اساس ارزیابی دقیق از مواضع ایران به این نتیجه رسیدیم و مطمئن شدیم که حمله ما منجر به جنگ دامنه‌دار نمی‌شود، پس به ایران حمله کردیم. من این را مصداق «بسیار حساس بودن دیپلماسی» و از مو باریک‌تر بودن مواضع دیپلماتیک می‌دانم. یک برآورد از مواضع شما می‌تواند تصمیم به جنگ و صلح را تغییر دهد.

در همین چارچوب تاکید می‌کنم خلأ سردار شهید سلیمانی بسیار اهمیت دارد. اگر سردار سلیمانی زنده بود، من مطمئنم آمریکا و اسرائیل جرئت حمله به ایران را پیدا نمی‌کردند؛ چون یکی از ویژگی‌های خاص او این بود که دستش خوانده نمی‌شد و طرف مقابل نمی‌توانست از قبل مطمئن شود که ایران چه واکنشی نشان می‌دهد. در دیپلماسی جنگی، اصل این است که دشمن نتواند دست شما را بخواند.

من قبل از جنگ تحمیلی 12روزه مصاحبه‌ای کردم و در آنجا هشدار دادم که دو اشتباه را انجام ندهید! اول اینکه در شرایط جنگی با دشمن، دختران شریف و میهن‌دوست ایرانی را به خاطر تار موهایشان مواخذه نکنید و به همبستگی ملی خدشه وارد نسازید و دوم اینکه اشتباه چمبرلین را تکرار نکنید؛ وگرنه جنگ به سراغتان می‌آید که با تکرار همین اشتباه، جنگ رخ داد.

شرط تداوم اثرگذاری نماد «حاج قاسم»؛ حفظ عظمتِ غیرجناحی و فرا جناحی شهید سلیمانی

ایده روز آنلاین: آقای نوبری از نظر شما خطر «شهید سلیمانی» برای غربی‌ها بیشتر است یا «سردار سلیمانی»؟

نوبری: اولا نقش بی‌بدیل و استثنایی این قهرمان بزرگ در زمان حیاتش را نمی‌توان هیچ‌گونه ارزشگذاری کرد تا بتوانیم با بعد از آن مقایسه‌اش کنیم. ترامپ، توصیف دقیقی را از نقش بی‌بدیل سردار بزرگ ما ارائه کرده است. او اخیرا گفت که تمام تحولات و پیشروی‌هایی که امروز در منطقه به دست آورده‌ایم، نتیجه ترور سلیمانی در منطقه بوده است و با حذف او توانستیم پیشروی را آغاز کنیم تا اینکه امروز به این مراحل دست یافته‌ایم. بعد از پیروزی‌هایی که نتانیاهو در منطقه به دست آورد، ترامپ پیروزمندانه وارد تل‌آویو شد. در بدو ورود ترامپ، همان ابتدا قبل از هر سخنی نتانیاهو گفت که ابتدا لازم می‌دانم از پرزیدنت ترامپ بابت اقدام شجاعانه‌اش در ترور سلیمانی و حذف او از منطقه تشکر کنم که با این اقدام، امکان پیشروی‌ها و پیروزی‌های کنونی را فراهم ساخت. به طور کلی می‌توانم بگویم همان‌طور که در زمان حیات شهید سلیمانی ما نتوانستیم تصویر جهانی ایشان را به‌طور شایسته‌ای بسازیم، در داخل هم امروز می‌بینیم که آن سرمایه اجتماعی عظیم به اندازه‌ای که باید حفظ نشد.

من خودم هنگام تشییع پیکر شهید سلیمانی در میدان آزادی حضور داشتم. ترکیب جمعیت باورنکردنی بود! زن و مرد، خانواده‌ها به همراه نوزادان، بچه‌ها، جوانان، پیران و… اقشار مختلف، با گرایش‌های متفاوت و مدرن امروزی، متعصب مذهبی، غیرمذهبی، با حجاب، بدحجاب و هرگونه قشری آمده بودند و با وجود سختی و تاخیر فراوان هیچ کس نرفت. همه منتظر ماندند تا پیکر ایشان برسد که فقط بتوانند چند قدم دنبال آن حرکت، همراهی و احساس کنند که دینشان را ادا کرده‌اند. این صحنه برای من تکرارنشدنی بود. اگر آن عظمتِ اصلی غیرجناحی و فراجناحی شهید در داخل حفظ شود،  اثر شهادت او حتی از اثر زمان حیاتش هم بیشتر خواهد شد.

«محور مقاومت» دست‌ساز نیست؛ محصول طبیعیِ مداخله‌گری‌های آمریکاست

ایده روز آنلاین: قطعاً تلاش سردار شهید سلیمانی بر این بوده که جریان مقاومت در منطقه شکل بگیرد. امروز با توجه به سخنان رهبر معظم انقلاب درباره تغییر هندسه قدرت در جهان، نشانه‌های این تغییر چیست؟ و محور مقاومت در این هندسه چه جایگاهی دارد؟

نوبری: ابتدا یک نکته را باید روشن کنیم که محور مقاومت را ما به صورت «دست‌ساز» ایجاد نکردیم؛ بلکه شرایط طبیعی منطقه و رفتار قدرت‌های مداخله‌گر و سلطه‌جو آن را ایجاد کرد. من همین‌جا به غربی‌ها می‌گویم شما بیشتر از ما در ایجاد محور مقاومت نقش داشتید. در کشورهای افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و فلسطین، سیاست‌های فشار و بحران‌سازی‌ها مانند ایجاد داعش، کاری کرد که مردم این مناطق به طور طبیعی در مسیر مقاومت قرار گرفتند و ما هم به طور طبیعی در منطقه کنار مقاومت قرار گرفتیم، نه اینکه ما آن را ساخته باشیم. پس این تصور که «ایران محور مقاومت را ساخته و اگر ایران کنار بکشد، محور مقاومت تعطیل می‌شود» غلط است. تا وقتی تعرض، زورگویی و سیطره‌جویی و مداخله در منطقه ادامه دارد، مقاومت ملت‌ها هم به طور طبیعی ادامه خواهد داشت. ممکن است فراز و نشیب داشته باشد اما تعطیل نمی‌شود.

گذار به جهانِ چندقطبی؛ زمان «جایگاه‌سازی نوین» و تقویت محور مقاومت

ایده روز آنلاین: جایگاه محور مقاومت در هندسه جدید قدرت و تغییرات جهانی کجاست؟

نوبری: ببینید! جهان در حال گذار از نظام تک‌قطبی به سمت چندقطبی است. اکنون دوران گذار است و هنوز نظم جدید به صورت کامل ساخته نشده است. بنابراین ما با یک جهان سیال و بی‌ثبات مواجهیم. در چنین جهانی، ساختارها از حالت متصلب خارج می‌شوند و سیالیت ایجاد می‌شود. در جهان گذار، واحدهای سیاسی (کشورها)، ولع توسعه نفوذ پیدا می‌کنند؛ چون احساس می‌کنند که می‌توانند حرکت کنند و جایگاه جدید توسعه‌یافته برای خود بسازند. جنگ‌ها هم در این دوره‌ها بیشتر رخ می‌دهند و مثالش جنگ اوکراین، جنگ‌های قفقاز و حتی برخی تصمیم‌های بازیگران منطقه‌ای مانند حماس است. در چنین شرایطی، اگر یک واحد سیاسی هوشیار باشد، می‌تواند جایگاه خود را توسعه بدهد اما اگر غفلت کند، دیگران جایگاه او را محدود ساخته و  برایش جایگاه محدودی تعریف می‌کنند.

ایده روز آنلاین: یعنی در این شرایط، تداوم محور مقاومت حیاتی‌تر می‌شود؟

نوبری: دقیقا! در جهان گذار، «جایگاه‌سازی نوین» اتفاق می‌افتد؛ چرا که نظم قبلی سست شده است. اگر شما حرکت نکنید، دیگران حرکت می‌کنند و شما عقب می‌مانید. سیالیت جهان در حال گذار، هم تهدید است و هم فرصت که با هوشیاری می‌توان آن تهدید را به فرصت و با غفلت،  آن فرصت را به تهدید تبدیل کرد.

از پدافند به آفند؛ ضرورت بازطراحی جدی دستگاه دیپلماسی

ایده روز آنلاین: با شهادت سردار سلیمانی، شهید هنیه، شهید نصرالله و دیگران، محور مقاومت در معرض تهدیدهای جدی قرار گرفته است. چطور می‌توان این تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد؟

 نوبری: اول باید خصلت جهانِ گذار را درست بشناسیم که عبارت است از سیالیت ساختارها و آفندی شدن کنش کشورها. در چنین شرایطی اگر ما صرفاً در موضع پدافندی بمانیم – چون دیگران آفندی شده‌اند – طبیعی است که آسیب می‌خوریم. بنابراین باید سنسورهای دستگاه دیپلماسی تقویت شود تا بتواند به‌ موقع و با دقت، تحولات را رصد و پیش‌بینی کند و متوجه شود طرف مقابل چه می‌کند. از طرف دیگر، دیپلماسی هم باید از حالت صرفا دفاعی خارج شود و به وضعیت آفندی برسد. من معتقدم دستگاه دیپلماسی ما هم مشکل سخت‌افزاری دارد و هم نرم‌افزاری؛ در سخت‌افزار، ساختار وزارت خارجه و شیوه کارش مناسب جهان متصلب گذشته طراحی شده و نه جهان سیال امروز. این امر مهم با تغییرات تکراری معمول مثل جابه‌جایی و یا تغییر نام معاونت‌ها اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه باید یک تحول اساسی رخ دهد که من از آن به عنوان «دیالیز» یا «شیمی‌درمانی» دستگاه دیپلماسی یاد می‌کنم.

در امر نرم‌افزار هم ما کمبود جدی داریم و آن فقدان (استراتژی امنیت ملی و سیاست خارجی) منسجم برای کشور است. کشورهای جدی و مستقل جهان، سند استراتژی امنیت ملی دارند و سال به سال آن را به‌روز می‌کنند. در کشور ما هم باید نخبگان سیاسی، امنیتی، اطلاعاتی و نظامی جمع شوند و یک استراتژی امنیت ملی و سیاست خارجی تدوین کنند تا در سطح عالی نظام تصویب شود و بر آن اساس، همه حرکت‌های ما در اروپا، آمریکا، منطقه، محور مقاومت و سراسر جهان… هم‌ساز و هماهنگ و مکمل شوند نه اینکه هر بخش برای خودش گام بردارد و روابط خارجی ما به صورت جزیره‌ای عمل کند.

ایده روز آنلاین: وضعیت فعلی محور مقاومت برای بسیاری محل سؤال و نگرانی است، اما در عین‌حال امیدهایی هم مطرح می‌شود. شما به عنوان کارشناس روابط بین‌الملل، چقدر معتقدید که محور مقاومت از مدیریت فردی کاریزماتیک در حال گذار بوده و به مدیریت نهادی و سازمانی گرایش پیدا کرده‌ است؟ آیا چنین پدیده‌ای محور مقاومت را دچار اختلال کارکردی نمی‌کند؟

 نوبری: نکته دقیقی است. کاریزما همیشه وجود ندارد و از دست دادن یک فرد کاریزماتیک، ضربه است اما به معنای از دست رفتن همه چیز نیست. در تاریخ هم همین بوده است. قهرمانان می‌آیند، نقش ایفا می‌کنند و بعد، حرکت وارد تلاطم می‌شود اما «پایه و بنیان» می‌ماند. من همچنان معتقدم که اساس محور مقاومت، واکنش طبیعی ملت‌ها به تعرض و مداخلات استعماری است؛ پس تا وقتی آن تعرض هست، مقاومت هم هست. اما شرط پیشرفت این است که از تجربه چند سال اخیر درس بگیریم، نقاط قوت و ضعف را به دقت استخراج کنیم، اشتباه‌ها را اصلاح ساخته و ساختار را ارتقا بدهیم. وضعیت فعلی ما مانند این است که بعداز مدت‌ها از مرحله تئوری بالاخره وارد یک امتحان سخت و عملی می‌شوید و ضعف‌ها را می‌فهمید و لذا با این تجربه بار دوم قوی‌تر وارد امتحان می‌شوید. این چند سال، برای ما یک دوره تجربی سنگین بود و اگر درست بررسی و تحلیل کنیم می‌توانیم قوی‌تر از گذشته شویم. همان‌طور که گفتم شرطش این است که در گام اول، تحول سخت‌افزاری جدی در دستگاه دیپلماسی ما متناسب با جهان سیال اتفاق بیفتد و در کنار آن یک تحول نرم‌افزاری با تدوین و تصویب استراتژی امنیت ملی و سیاست خارجی شکل بگیرد.

اما مهم‌تر از همه این است که از دوگانه‌سازی‌های غلط عبور کنیم.  دوستان نظامی نباید خوشحال باشند که «دیپلماسی تابع آنها است» و دوستان سیاسی هم نباید به دنبال این باشند که «میدان تابع آنها باشد». هر دو نگاه اشتباه است. چون همان‌طور که قبلا گفتم، هر کدام فن و نقش تخصصی خود را دارند و باید در کنار هم مکمل باشند نه اینکه یکی تابع دیگری شود. اگر سیاست خارجی تابع نظامی‌ها شود، بیش و پیش از همه، نظامی‌ها ضرر می‌کنند؛ چون دیپلماسی نقش تکمیلی تخصصی و هم‌افزایانه خود را از دست می‌دهد و بالعکس!

انتهای پیام/


Source link

درباره ی ایده روز آنلاین

مطلب پیشنهادی

دخالت در امور داخلی ایران هزینه‌ سنگینی برای مداخله‌گران دارد

به گزارش خبرگزاری ایده روز آنلاین از شیراز، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *