امیرمسعود عابدین: میگویند که تقلید، صمیمانهترین نوع تمجید است و صنعت خودروسازی این ادعا را کاملا ثابت میکند. در طول سالها، خودروسازان بیشماری پا به عرصه گذاشتهاند، اما برندهای واقعا بزرگ آنهایی هستند که خودروهایی برای پایهگذاری روندهای جدید، الهامبخشیدن به سایر شرکتها و تغییر مسیر کامل تاریخ خودروسازی میسازند. بدترین خودروهای طراحیشده از نظر ظاهر، در نهایت به سطل زباله تاریخ سپرده میشوند؛ در حالی که شاهکارهای واقعی، نوآوریهای تازهای معرفی میکنند که به سرعت در کل این صنعت دست به دست میشوند.
برخلاف برخی خودروهای کلاسیک نسلهای گذشته که نسل جدید از آنها غافل شده است، بسیاری از خودروهایی که طراحیشان بیشترین کپیبرداری را در تاریخ داشته، خودشان سبکهای جدیدی در دنیای خودرو ابداع کردند. این خودروها عملکرد فوقالعاده را با زیبایی منحصر به فردی ترکیب کردند که بلافاصله ارتباط قدرتمندی با خریداران برقرار ساختند. برخی از این طراحیها که با نگاه به رانندگان علاقهمند به مسائل فنی خلق شده بودند، فورا توسط مجموعهای از سازندگان کیتهای بدنه مورد تقلید قرار گرفتند. برخی دیگر نیز ویژگیهای کاربردی جدیدی معرفی کردند که شرکتهای دیگر بهناچار آنها را الگو برداشته و در سراسر جهان پخش کردند. به احتمال بسیار زیاد این خودروها را قبلا دیدهاید، اما اگر هم ندیده باشید، دستکم همزادهای متعدد آنها را از نزدیک مشاهده کردهاید.
فورد موستانگ ۱۹۶۴
وقتی صحبت از طراحی خودروهای کلاسیک میشود، به سختی میتوان مدلی نمادینتر از فورد موستانگ ۱۹۶۴ پیدا کرد. موستانگ از همان لحظه رونمایی، به یک موفقیت عظیم دست یافت و تقریبا به تنهایی کلاس «پونیکار» (Pony Car) را پایهگذاری کرد. در طول سالها، ویژگیهای شاخص این سبک تا حدی مبهم شده است، اما یک پونیکار معمولا خودرویی کامپکت و اسپرت با دو در، چهار صندلی اسپرت و کاپوتی کشیده و چشمگیر است.
میان علاقهمندان خودرو بحثی واقعی وجود دارد که مرز جدایی «ماسلکارها» (Muscle Cars) و «پونیکارها» دقیقا کجاست. نظرها متفاوت است، اما موستانگ ۶۴ نمونه کامل و ایدهآل یک پونیکار است و به راحتی میتوان ردپای تاثیر آن را در سراسر صنعت خودرو دید. جهت اطلاع، پونیکارها خودروهای اسپرت و نسبتا جمع و جور و ارزانتر هستند، در حالی که ماسلکارها بر قدرت موتور بالا، گشتاور زیاد و عملکرد خط مستقیم تمرکز دارند.
به دنبال موفقیت موستانگ، چندین شرکت دیگر نیز راه فورد را پیش گرفتند. شورولت اولین مقلد بود و با مدل کامارو ۶۷ کلاسیک خود وارد میدان شد. پونتیاک نیز با فایربُرد ۶۷ فاصله زیادی با آنها نداشت. هر سه طراحی امروزه میراثی شگفتانگیز و طرفدارانی متعصب دارند و طرحهای جدید مبتنی بر موستانگ اولیه نیز بهطور منظم راهی بازار میشوند. پونیکار اکنون به یک ساختار مستقل تبدیل شده و همه اینها با فورد و موستانگ آغاز شد.
مینی کوپر
شرکت موریس طراحی این خودرو را در سال ۱۹۵۷ آغاز کرد و در سال ۱۹۵۹، اولین نسخه از مینی کوپر که اکنون نمادین و آیکانیک هست را به بازار فرستاد. مینی کوپر برعکس تمام خودروهای پیش از خود، دارای جعبهدندهای بود که به صورت عرضی نصب میشد. این نوآوری اجازه میداد تا جلوبندی خودرو فوقالعاده فشرده باشد و در عین حال، کابینی جادار و فضایی مناسب برای بار در عقب ایجاد شود؛ آن هم بدون اینکه عملکرد و سرعت نهایی خودرو فدا شود. این یک طراحی انقلابی بود که به محبوبیت سیستم دیفرانسیل جلو کمک شایانی کرد.
فیات مشهورترین کپیبردار مینی کوپر است. فیات ۱۲۸ و چند طرح دیگر این شرکت در دهه ۱۹۶۰ با هدف رقابت با طراحی شرکت BMC ساخته شدند. فراتر از مقلدان مستقیم، دهها طراحی دیگر نیز این اختراع کلیدی مینی کوپر را کپی کردند. سیویک، کمری، RAV۴ و بسیاری دیگر از خودروهای دیفرانسیل جلو، همگی از همان طرح نصب عرضی جعبهدنده استفاده میکنند که باعث موفقیت مینی کوپر ۵۹ شد.
مانند چند خودروی دیگر در این لیست، مینی کوپر آن قدر تاثیرگذار بوده که میتوانید نشانههایی از طراحی آن را در انواع خودروهای دیگر ببینید. تولیدکنندگان بیشماری از نوآوری جعبهدنده مینی کوپر در طرحهای خود بهره بردند، حتی زمانی که سعی نداشتند تا حد امکان به ظاهر و زیباییشناسی نسخه اصلی وفادار بمانند.
شلبی کبرا
شلبی کبرا یک خودروی اسپرت با عملکرد فوقالعاده است که اولین بار توسط کارول شلبی در سال ۱۹۶۲ طراحی شد. هدف از این طراحی، ترکیب یک موتور سنگین V۸ با شاسی سبکوزن بود. کبرا به سرعت برای اکثر مردم غیرقابل خرید شد؛ بین سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ کمتر از ۱۰۰۰ نسخه اصلی ساخته شد و امروزه آنها با قیمتهای میلیون دلاری در حراجیها به فروش میرسند. اینجاست که بازار نسخههای رپلیکا وارد عمل میشود.
از همان دهه ۱۹۷۰، شرکتهایی مانند Factory Five Racing و Superformance شروع به ساخت کیتهایی کردند که به علاقهمندان اجازه میداد تا نسخه کبرایی خود را با قیمتی بسیار مناسبتر بسازند. همان شرکتها اغلب نسخههای از پیش ساخته شده را نیز میفروختند تا کلکسیونرها بتوانند بدون نیاز به ساخت شخصی یا زیر بار وامهای سنگین رفتن، یک نمونه کاملا کاربردی و باکیفیت مشابه کبرا را خریداری کنند.
در دهه ۹۰، یک تولیدکننده غیرمنتظره کبرا وارد میدان شد؛ خود کارول شلبی فروش کبراهای کاملا نویی را آغاز کرد که نه کپی نسخه اصلی، بلکه بازآفرینی بر پایه همان طراحی اولیه بودند. شرکت شلبی آمریکا همچنان مدلهای مشابهی را میفروشد؛ یعنی بزرگترین کپیبردار امروزی شلبی کبرا، خودِ شرکت شلبی است!
مرسدس بنز G کلاس
مرسدس G کلاس یکی از شناختهشدهترین طراحیهای خودرویی در تمام دوران است، اما آیا شما واقعا نسخه اصلی آن را دیدهاید یا فقط متوجه کپیهای آن شدهاید؟ علاقهمندان به خودرو از زمان عرضه جیواگن در اواخر دهه ۱۹۷۰، شیفته آن بودهاند و به همان اندازه برای دسترسی به یک نسخه اصیل دست و پا شکستهاند. جیواگن در ابتدا به عنوان یک خودروی نظامی طراحی شد و ساخت آن با سفارش محمدرضا پهلوی، شاه وقت ایران و سهامدار عمده مرسدس بنز، کلید خورد.
با وجود ریشههای نظامی، جیواگن همیشه جذابیت عمومی بالایی داشته است. در طول دهههای ۸۰ و ۹۰، مرسدس بنز ارتقاهایی را در جیواگن ایجاد کرد و فروش آن به مشتریان عادی را آغاز نمود، اما این خودرو تا سال ۲۰۰۲ اجازه واردات به ایالات متحده را نداشت. این فاصله زمانی، درها را برای بازار کپیهای جیواگن در آمریکا باز کرد و تقاضا برای کیتهای تبدیلی را ایجاد نمود که به خورههای ماشین اجازه میداد تا نسخه خود را از جیواگن بسازند. تا به امروز، کیتهای تبدیلی همچنان گزینهای محبوب برای علاقهمندان محسوب میشوند.
در خارج از آمریکا نیز کپیهای فراوانی از جیواگن وجود داشت. چین، مدل بایک ORV ساخت شرکت خودروسازی پکن را داشت و روسیه مدل Hunter ساخت شرکت UAZ را به بازار فرستاد.
فولکسواگن بیتل
فولکسواگن بیتل دوستداشتنی که در ابتدا توسط فردیناند پورشه طراحی شد، یکی از محبوبترین خودروهای تاریخ است. پورشه قصد داشت این خودرو گزینهای اقتصادی برای رانندگان آلمانی باشد، بنابراین بیتل از همان ابتدا با هدف جذابیت عمومی ساخته شد. شاسی خودرو، موتور، جعبهدنده و سیستم تعلیق را در خود جای داده است؛ به این معنی که بدنه شاخص بیتل را میتوان به طور کامل از بخش کاربردی خودرو جدا کرد. این یکی از ویژگیهای کلیدی است که بیتل را بیشتر به یک پلتفرم باز تبدیل میکند.
بیتل از نظر فنی ممکن است خودش یک کپی باشد! طراحی آن شباهتهای چشمگیری با خودرویی دارد که توسط هانس لدوینکا طراحی شده و چند سال قبل از ورود بیتل به بازار، توسط شرکت تاترا ساخته شده بود. تاترا حتی از فولکسواگن به دلیل این طراحی شکایت کرد، اما شرکت آلمانی در نهایت برنده دادگاه شد. با این حال داستان به تاترا و فولکسواگن ختم نمیشود.
خودروی Dune Buggy بر اساس شاسی بیتل ساخته شده و شرکتهایی مانند Bradley Automotive، بدنههایی با ظاهر خاص ساختند که در واقع از طراحی بیتل به عنوان هسته کارایی خود استفاده میکردند. خود فولکسواگن نیز از بیتل به عنوان پایهای برای طرحهای دیگر مانند Brasília استفاده کرد. البته با وجود خوب بودن تمام این کپیها، هیچکدام کاملا به پای نسخه اصلی نمیرسند؛ خودرویی آن قدر مشهور که الهامبخش شخصیتهای داستانی مانند «هربی» بوده است.
هامر
در اوایل دهه ۱۹۹۰، یک طراحی خودروی جدید از شرکت AM General، قابلیتهای آفرود و زیبایی نظامی را به بازار مصرف عمومی آورد. طراحی جعبهای هامر نشانههایی از جیواگن دارد، اما در واقع بر اساس «هاموی» (Humvee) مورد استفاده در ارتش ایالات متحده ساخته شده است. طراحی هامر ملاحظات ایمنی آفرود را در نظر میگیرد و به رانندگان خودرویی میدهد که میتواند رفت و آمدهای روزمره را به همان سادگیِ ماجراجویی در طبیعت، مدیریت کند. این خودرو تقریبا بلافاصله الهامبخش کپیبرداری در سراسر جهان شد؛ تقاضایی که با توقف تولید خودِ هامر در سال ۲۰۱۰ حتی بیشتر شد.
شرکت GMC در سال ۲۰۲۰ برند هامر را احیا کرد و نوعی کپی رسمی از طراحی اصلی ساخت، اما این اولین تلاش برای بازآفرینی هامر نبود. جنرال موتورز برند هامر را در سال ۱۹۹۸ خریداری کرد و قبل از تولید کپی از نسخه اصلی، نسخههای اختصاصیتر خود را از هامر عرضه کرد. مدلهای H۱ و H۲ و H۳ کپیهای رسمی هامر با بیشترین جذابیت عمومی، به ویژه در ایالات متحده هستند.
در خارج از آمریکا، شرکتهای دیگر نیز نسخههای خودشان را ساختند. در چین، مدل دانگفنگ Mengshi در روزهای اولیهاش روی شاسی هامر ساخته میشد. در ژاپن، تویوتا مدل مگاکروزر را عرضه کرد که روی شاسی هامر ساخته نشده بود اما همچنان شبیه به این خودروی محبوب جعبهای به نظر میرسید. امروزه هیچ کمبودی در طرحهای نزدیک به هامر و کیتهای بدنه برای تقلید از نسخه اصلی وجود ندارد، بنابراین خریداران مشتاق هاموی گزینههای زیادی دارند.
رنجروور
امروزه شاسیبلندهای بزرگ چندردیفه بهوفور در جادهها دیده میشوند، اما رنجروور چهاردر بخش بزرگی از عاملی است که ما را به اینجا رساند. اولین رنجرور که در اواخر دهه ۱۹۶۰ توسط British Leyland توسعه یافت، در سال ۱۹۷۰ به بازار آمد و بلافاصله به موفقیت دست یافت. رانندگان از قیمت قابل دسترس خودرو هیجانزده شدند و اشتیاق بالایی نسبت به طراحی ساده و کاربردی آن نشان دادند. امروزه ممکن است رنجروور در جاده ساده به نظر برسد، اما زمانی که برای اولین بار معرفی شد، طراحی آن چنان چشمگیر بود که در یک نمایشگاه در موزه لوور نمایش داده شد!
رنجروور تا زمانی که لندروور واردات آن را در سال ۱۹۸۷ آغاز کرد، به راحتی در ایالات متحده در دسترس نبود. پیش از آن، خریداران مشتاق رنجروور در آمریکا باید به معاملههای بازار خاکستری متکی میشدند و بسیاری این کار را کردند. در نقاط دیگر، علاقهمندان از شرکتهایی با طراحیهای کپی خرید میکردند. در سال ۱۹۷۴، استیشنواگن Fiat Nuova Campagnola به یکی از جایگزینهای اصلی رنجروور در سراسر اروپا تبدیل شد. در روسیه، مدل فرانسوی Matra Rancho نیز با قطعاتی ساخته شد که در اصل از خود لندروور تامین شده بود. روند کپیبرداری پس از رونق دهههای ۷۰ و ۸۰ تمام نشد؛ خودروساز چینی Land Wind شاسیبلند X۷ خود را در اواسط دهه ۲۰۱۰ عرضه کرد و این خودرو چنان کپی برابر اصلی از رنجروور ایووک بود که لندروور از این شرکت شکایت کرد و در دادگاه چین برنده شد. با این حال، آن دادگاه کار چندانی برای بازداشتن کپیبرداران نکرد و حتی در سال ۲۰۲۴، خریداران میتوانستند کپیهای بهشدت ارزان رنجروور را از جاهای غیرمنتظرهای مانند علیبابا تهیه کنند.
منبع: slashgear
۵۸۳۲۲
Source link
پایگاه خبری ایده روز آنلاین






