به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری ایده روز آنلاین، پیشکسوتی که سالها برای مردم بازی کرد، امروز در 86 سالگی مستأجر است؛ روایت اصغر سمسارزاده شاید فقط یک گلایه شخصی نباشد، بلکه تصویری تلخ از وضعیت هنرمندانی باشد که سالها سرمایه فرهنگی این کشور بودهاند و امروز برای ابتداییترین نیازهای زندگیشان چشمانتظار حمایتاند.
گاهی یک جمله بیشتر از صدها گزارش حرف برای گفتن دارد. وقتی یک هنرمند 86 ساله، با دههها سابقه در رادیو، تلویزیون و سینما، روبهروی دوربین مینشیند و از اجارهخانهاش میگوید، دیگر نمیتوان ماجرا را صرفاً یک گلایه شخصی دانست. اینجا پای پرسشی بزرگتر در میان است؛ اینکه با هنرمندانی که سالهای جوانی و عمرشان را پای فرهنگ و سرگرمی مردم گذاشتهاند، در سالهای پیری چه میکنیم؟
اصغر سمسارزاده، بازیگر و گوینده پیشکسوت، اخیراً از شرایط زندگیاش گلایه کرده و صریح گفته است: «من در 86 سالگی مستأجرم.» او از مسئولان فرهنگی نیز انتقاد کرده و از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان صداوسیما خواسته است برای وضعیت او چارهای بیندیشند.
گلایه او حتی به یک درخواست بسیار ساده ختم میشود؛ اینکه یک واحد مسکونی کوچک، حدود 60 متر، برای او فراهم شود. نه خانهای اشرافی، نه زندگی تجملاتی؛ فقط سقفی که در سالهای پایانی عمر، دغدغه اجارهبهایش را از روی دوش یک هنرمند بردارد.
او در بخشی از صحبتهایش با لحنی گلایهآمیز میگوید که سالهاست این موضوع را مطرح کرده و وعدههایی شنیده، اما اتفاقی نیفتاده است. حتی تأکید میکند که یک خانه 60 متری هم برایش کافی است. این حرف شاید در نگاه اول یک مطالبه شخصی به نظر برسد، اما اگر کمی عقبتر بایستیم، تصویری بزرگتر دیده میشود؛ تصویری که اصغر سمسارزاده تنها یکی از قابهای آن است.
هنرمندانی که دیگر صدایشان شنیده نمیشود
همه پیشکسوتان این شانس را ندارند که دوربینها مقابلشان قرار بگیرد و حرفشان شنیده شود. بسیاری از هنرمندان قدیمی اساساً اهل مصاحبه نیستند، در فضای رسانهای حضور ندارند یا توانایی و شرایط مطرح کردن مشکلاتشان را ندارند.
آنها ممکن است سالها در فیلمها، سریالها، برنامههای رادیویی و تلویزیونی و آثار ماندگار فرهنگی حضور داشته باشند، اما امروز در سکوت زندگی کنند؛ بعضی خانهنشین، برخی مستأجر و بعضی دیگر با درآمدی بسیار محدود. مسئله فقط نداشتن کار نیست.
مسئله این است که اگر هنرمندی دیگر توان کار کردن ندارد، چه نهادی باید مسئول تأمین حداقلهای زندگی او باشد؟
اگر کسی چهار دهه از عمرش را در خدمت سینما، تلویزیون، تئاتر یا رادیو گذاشته اما امروز به دلیل سن و شرایط جسمی دیگر امکان حضور مستمر در پروژهها را ندارد، آیا باید برای پرداخت اجاره خانه، هزینههای زندگی و درمان، همچنان نگران فردا باشد؟
این پرسش را نمیتوان تنها از یک نهاد پرسید. هم سازمان صداوسیما که بخش مهمی از این هنرمندان سالها برای آن کار کردهاند و هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهعنوان متولی بخش مهمی از حوزه فرهنگ و هنر، باید درباره چنین وضعیتی پاسخ روشن داشته باشند.
وقتی «کار» دیگر راهحل نیست
گاهی گفته میشود چرا از این هنرمندان در سریالها و برنامهها استفاده نمیشود؟ این مطالبه مهمی است، اما همه مسئله نیست. یک پیشکسوت 80 ساله یا 86 ساله لزوماً نمیتواند مانند یک بازیگر جوان روزانه سر صحنه حاضر شود. ضمن اینکه تعداد نقشهای مناسب برای چنین سنینی هم محدود است.
بنابراین حمایت از پیشکسوتان نباید فقط به این خلاصه شود که «برای آنها نقش پیدا کنیم». گاهی باید پذیرفت که یک هنرمند پیشکسوت دیگر نباید برای زنده ماندن مجبور باشد کار کند. او سالها کار کرده است. سالها به مردم خدمت کرده و بخشی از حافظه فرهنگی جامعه را ساخته است. حالا نوبت آن است که ساختار فرهنگی کشور برای سالهای بازنشستگی و کهنسالی او فکری کرده باشد.
یک خانه کوچک میتواند بخشی از این حمایت باشد. تأمین بیمه، مستمری مناسب، خدمات درمانی و یک سازوکار مشخص برای حمایت از هنرمندان سالخورده نیز بخش دیگری از ماجراست. چرا باید هنرمندی که سالها جلوی دوربین یا پشت میکروفن برای مردم بوده، در سالهای پیری دغدغه ابتداییترین نیازهای زندگی را داشته باشد؟
یک خاطره تلخ از اسماعیل سلطانیان
این مسئله پیش از این نیز از زبان برخی پیشکسوتان شنیده شده بود. اسماعیل سلطانیان، بازیگر فقید سینما و تلویزیون، در سالهای پایانی عمرش از شرایط حرفه بازیگری و دشواریهای زندگی هنرمندان سخن گفته بود؛ حرفهایی که تلخی آن هنوز باقی است. او حتی با حسرت از این میگفت که ایکاش بازیگر نمیشد و شغل دیگری انتخاب میکرد.
تلختر اینکه چنین توصیهای را به نسل تازهوارد نیز داشت؛ اینکه فقط به بازیگری و هنر بهعنوان تنها منبع درآمد تکیه نکنند و به فکر شغل دیگری هم باشند. این جمله اگر از زبان یک هنرمند تازهکار شنیده شود، شاید توصیهای برای آینده تلقی شود؛ اما وقتی یک پیشکسوت پس از سالها فعالیت چنین حرفی میزند، باید آن را یک هشدار جدی دانست.
هشدار درباره اینکه هنر در این کشور برای بخشی از هنرمندان، در دوران جوانی شغل بوده اما در دوران پیری نتوانسته امنیت شغلی و اجتماعی ایجاد کند.
سرمایههایی که نباید در خانهها خاک بخورند
فراموش نکنیم این هنرمندان صرفاً افراد سالخوردهای نیستند که امروز به حمایت نیاز دارند. آنها بخشی از حافظه فرهنگی جامعهاند. مردم با صدای آنها خاطره دارند، با نقشهایشان خندیدهاند، گریه کردهاند، برنامههایشان را دنبال کردهاند و بخشی از کودکی و جوانیشان را با آنها گذراندهاند.
حالا اگر همان آدمها در خانههایشان تنها ماندهاند و دغدغه اجاره و هزینههای زندگی دارند، مسئله فقط یک مشکل اقتصادی نیست؛ این یک مسئله فرهنگی و اخلاقی است. جامعهای که از سرمایههای فرهنگی خود در زمان فعالیت استفاده میکند، باید برای روزهایی که آنها دیگر توان فعالیت ندارند نیز سازوکاری داشته باشد.
قرار نیست همه پیشکسوتان را به استخدام صداوسیما درآوریم یا برای همه آنها خانه لوکس فراهم کنیم. اما میتوان یک نظام روشن و آبرومند برای حمایت از آنها طراحی کرد؛ نظامی که هنرمند برای دریافت کمک، مجبور نباشد هر چند سال یکبار مقابل دوربین از زندگی خصوصی و مشکلاتش بگوید.
خانهای برای یک عمر خاطره
درخواست یک خانه 60 متری شاید در ظاهر کوچک باشد، اما پشت آن یک سؤال بزرگ قرار دارد: آیا برای هنرمندی که یک عمر سرمایه فرهنگی این کشور بوده، تأمین یک سقف امن در سالهای پیری واقعاً غیرممکن است؟
حتی اگر پاسخ این باشد که دولت یا صداوسیما امکان واگذاری مستقیم خانه را ندارد، راههای دیگری وجود دارد؛ صندوقهای حمایت، تسهیلات مسکن، بیمههای تکمیلی، مستمریهای ویژه، قراردادهای حمایتی و هزاران راهکار دیگر. مسئله این است که ارادهای برای دیدن این آدمها وجود داشته باشد.
اصغر سمسارزاده امروز حرف زده است؛ شاید فردا نوبت هنرمند دیگری باشد. اما بسیاری از پیشکسوتان اصلاً حرف نمیزنند. در خانههایشان میمانند، با درآمدهای محدود روزگار میگذرانند و شاید حتی بیمهای که خیالشان را از فردا راحت کند، نداشته باشند.
برای همین، بهتر است مسئولان فرهنگی منتظر نمانند تا هر بار یک پیشکسوت مقابل دوربین بنشیند و بگوید «من در این سن هنوز مستأجرم». پیش از آنکه این صداها به آخرین سکوت برسند، باید کاری کرد. صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اگر از این هنرمندان در روزهای اوج فعالیتشان بهره بردهاند، امروز نیز باید سهم خود را در قبال سالهای پیری آنان بپردازند. نه از سر ترحم؛ از سر حقشناسی.
چون هنرمندی که یک عمر برای فرهنگ این سرزمین سرمایه بوده، نباید در سالهای پایانی عمرش برای داشتن یک سقف، دست به دامان مسئولان شود.
انتهای پیام/
Source link
پایگاه خبری ایده روز آنلاین