لب مطلب کتاب در مورد دو لایه درهمتنیده هویت ایرانی است: یک لایه عمیق پیشااسلامی که بر فراز آن لایهای اسلامی و به خصوص از قرن دهم هجری یک لایه شیعی آمده است. علی مظفری این دو لایه را در عصر ملت-دولت در تاریخ معاصر ایران پیگیری میکند. او به عنوان یک متخصص معماری بر این باور است که مردم براساس مکانها و روایتها هویتیابی میکنند: تختجمشید روایتی از تاریخ پیش از اسلام ایران به دست میدهد و تکیهدولت در شهر تهران روایتی از تشیع. اما بخش اصلی کتاب در مورد موزه ایران باستان است: نخستین موزه ملی ایران که علی مظفری با دقت عناصر معماری آن را جزء به جزء بررسی میکند تا درهمتنیدگیها و تناقضهای هویت ملی ساختهشده از ایرانیان در ۱۰۰ سال اخیر توسط دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را رمزگشایی کند.
خواندن این کتاب بود که موزههای ملی را برایم جذاب کرد. به این درک رسیدم که موزههای ملی فقط موزهای در مورد تاریخ یک کشور نیستند. بلکه اگر به خوبی نگاه شوند، مهمترین دغدغههای روح، تناقضها و تنشهای درونی حال حاضر هر ملتی را به گونهای استعاری بیان میکنند.
بعد از خواندن این کتاب با خودم قرار گذاشتم هر کشوری که رفتم حتما بروم موزهی ملیاش را ببینم. از موزه ملی یک کشور میتوانی بفهمی که چه چیزهایی برای آن کشور مهم است و چه چیزهایی مهم نیست. میتوانی بفهمی که لحظات غرورآمیز تاریخشان کجاها بوده. موزهها یک جور حکم داستان کوتاه را دارند. توی داستان کوتاه نویسندهها تلاش میکنند تا عظیمترین و وسیعترین احساسات و وقایع را در دل چند واقعهی ساده و منتخب قرار بدهند. موزههای ملی هم همین حکم را در روایت هویت هر ملت دارند.
در سال ۱۴۰۳ این موقعیت برای من ایجاد شد که برای تحصیل در رشته سیاستگذاری به مدرسه لیکوآنیو در دانشگاه ملی سنگاپور بروم. یکی از اساتید من در این دانشگاه دکتر مارینا کانتی بود که از قضا ایشان هم به روایت نمادین موزههای ملی در مورد مسائل روز کشورها توجه ویژه داشت. تمرکز ایشان البته بیشتر بر روایتسازی کشورهای مختلف از جاده ابریشم در موزههای ملیشان برای بهرهبرداری از برنامه «یک کمربند، یک راه» چین بود. مقالهها و محتویات درسی ایشان هم شوق بازدید از موزههای ملی را در من بیشتر کرد. من بورسیه بنیاد لی کوآن یو شده بودم و علاوه بر هزینههای تحصیل یک مقرری ماهانه هم دریافت میکردم. از طرف دیگر، خود دانشگاه بنا بر ماهیت رشته سعی میکرد امکان مسافرت به کشورهای گوناگون را فراهم کند. به عنوان مثال دانشجویانی که در دو ترم اول معدل بالا کسب میکردند در ترم سوم اجازه تحصیل به عنوان دانشجوی مهمان را در دانشگاهی خارج از سنگاپور که همسطح با آن باشد پیدا میکردند. برای من درسخواندن در فضای امن و آرام سنگاپور دشوار نبود و معدل بالایی کسب کردم و توانستم حائز شرایط شوم و برای ترم سوم راهی اروپا و کشور آلمان شدم. علاوه بر آن سعی میکردم بخشی از مقرری ماهانه را ذخیره کنم تا بتوانم تا جای ممکن به کشورهای مختلف سفر کنم. در طول ۲ سالی که در دانشگاه ملی سنگاپور مشغول به تحصیل بودم توانستم به حدود ۱۰ کشور سفر کنم. در این کشورها خیلی تلاش میکردم که تا جای ممکن موزههای ملی را بازدید کنم. کشورهایی که موفق به بازدید از موزههای ملیشان شدم عبارتند از: سنگاپور، تایلند، مالزی، اندونزی، سریلانکا، سوییس و آلمان. در بعضی از کشورها نتوانستم به پایتخت بروم و موزه ملی را بازدید کنم (مثلا ترکیه) و بعضی کشورها چندین موزه ملی داشتند و من فرصت کافی را برای بازدید همهشان نداشتم (مثل ایتالیا). باری، در یادداشتهای پیش رو میخواهم روایتهای شخصی خودم را از موزههای ملی کشورهایی که موفق به بازدیدشان شدم به اشتراک بگذارم. شاید که یک تصویر مینیاتوری از جان هویت هر کدام از این کشورها ارائه داده باشم.
موزهی ملی سنگاپور: در ستایش استعمار
موزههای سنگاپور گراناند. اما برای دانشجوها بعضی موزهها ارزانتر و بعضی هم مجانیاند. بازدید از موزه ملی سنگاپور برای دانشجوها (چه سنگاپوری و چه غیرسنگاپوری) مجانی است. کافی است ویزای دانشجوییات را از طریق اپلیکیشن اداره مهاجرت سنگاپور نشانشان بدهی، آنها بارکد ویزا را اسکن میکنند و بدون دریافت هزینه اجازه بازدید از موزه را میدهند.
سنگاپور تاریخ ندارد و هر چه دارد از استعمارگرانش است؛ این میتواند خلاصه یک جملهای موزه ملی سنگاپور باشد. موزه با یک سنگنگاره آغاز میشود. سنگنگارهای که قدیمیترین اثر یافتشده در سنگاپور است. اثری که میگویند مربوط به قرنهای ۱۰ تا ۱۴ هجری است. بعد یک پرده نمایش بزرگ، صحنه زندگی بومیان سنگاپور پیش از قرن نوزدهم در این جزیره را نشان میدهد. بومیانی که در خانههایی ساختهشده از برگ و چوب درختان زندگی میکردند و زیستشان بر مبنای کشاورزی و شکار حیوانات استوایی بود. تاریخ سنگاپور دقیقا از دوران استعمار شروع میشود. از زمانی که پای پرتغالیها و هلندیها و بعدتر انگلیسیها به تنگه مالاکا باز میشود. قبل از آن سنگاپور یک جزیره استوایی بود که تعداد بسیار کمی انسان بومی در آن زیست میکردند. نه محل تجارت بود و نه محل اطراق.
از اصلیترین اسناد موزه ملی سنگاپور، سند توافق بین «سر توماس استمفورد رافلز» انگلیسی با «سلطان حسین» از آچه و «سلطان رحمان» از جوهور بارو است. آچه جزیره بزرگی است که در جنوب سنگاپور قرار دارد و این روزها یکی از جزیرههای بزرگ کشور اندونزی به شمار میرود که حکومتی خودمختار دارد. در زمان استعمار هلندیها و پرتغالیها هم اهالی آچه مبارزاتی دراز با استعمارگران داشتند. جوهوربارو هم جنوبیترین ایالت کشور مالزی به شمار میرود. باری، سند فروش سنگاپور به رافلز از اصلیترین اسناد موزه ملی سنگاپور است. براساس این سند رافلز سنگاپور را از آچه و جوهور میخرد و درصدی از سود کارهای تجاری در سنگاپور را با آنان شریک میشود. در حقیقت تاریخ سنگاپور از ۱۸۱۹ شروع میشود. جایی که انگلیسیها جزیره سنگاپور را میخرند و تبدیلش میکنند به یک بندر تجاری بزرگ. قبل از آن سنگاپور یک جزیره استوایی با جمعیت خیلی کم و فاقد هرگونه منابع برای رشد و توسعه بود. اصلا نقش خاصی در جغرافیای جهان نداشت. یکی از نکات بسیار جالب این سند برایم این بود که دو زبان اصلی سند عربی و انگلیسی است. یعنی که تا آن موقع هم زبان و الفبای حقوقی عربی بوده.
شاید سنگاپور از معدود کشورهای جهان باشد که در دل موزه ملیشان تصویری بزرگ و شکوهمند از استعمارگرشان (آقای رافلز) را با افتخار به نمایش گذاشتهاند. محل موزه ملی سنگاپور هم دقیقا کتابخانه خود آقای رافلز است که این روزها شده موزه ملی سنگاپور. یک جورهایی میشود گفت استعمار عامل وجود و رشد و بالندگی سنگاپور بوده. روایتی که کاملا متفاوت با اکثر روایتهای استعمار در سایر کشورهای جهان است. کمپانی هند شرقی بریتانیا در سنگاپور بندر کشتیرانی ایجاد کرد و تبدیلش کرد به بندر سنگاپور. مهاجران چینی و هندی به خاطر رونق اقتصادی روانه سنگاپور شدند تا در آن کار کنند و به تدریج ترکیب جمعیتی در سنگاپور خیلی خاص شد.
سنگاپوریها تاریخ استعمارشان را به دو بخش تقسیم کردهاند: ۱۸۱۹ تا ۱۹۴۱ دوره استعمار توسط انگلیسیها. دورهای که به آن افتخار میکنند و عکس خیلی از استعمارگران را در پرترههای خیلی بزرگ و شکوهآمیز به در و دیوار موزه آویختهاند و دوره ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ که ژاپن طی جنگ جهانی سنگاپور را تصاحب کرد و سنگاپور شد مستعمره ژاپن. دوره استعمار دوم در موزه ملی بسیار منفی جلوه داده شده و تاکیدی عمیق بر متجاوز بودن ژاپن شده است. البته که ژاپنیها هم در تحقیر سنگاپوریها هیچ کم نگذاشتند. سربازان ژاپنی سنگاپور را با دوچرخههایشان تسخیر کردند. بس که این کشور در دفاع از خود ناتوان بود!
در حاشیه سالن دوران استعمار هم یک اتاقک جداگانه داشتند در مورد تریاک در سنگاپور. نژاد اکثریت در سنگاپور نژاد چینی است. قدیم این طوری بود. الان هم همینطوری است. حدود ۸۰-۹۰ سال پیش تریاک در سنگاپور خیلی جریان داشت. خیلی از کارگران بدون تریاک نمیتوانستند کار کنند. آن اتاق، شبیهسازی یکی از مغازههای تریاککشی در سنگاپور آن دوران بود. به همراه نمونههایی از وافور و عکسهایی از معتادان سنگاپوری در آن زمان. به نظرم سنگاپوریها اصلا دوست ندارند آن دوران را تکرار کنند و راه حل را در خشونت هر چه تمامتر علیه هرگونه مواد مخدر جستوجو میکنند. این روزها ورود مقادیر بسیار ناچیز از هرگونه مواد مخدر به سنگاپور برابر است با مجازات اعدام. اصلا هم شوخی ندارند. همین پارسال هم یک فرد دورگه ایرانی-سنگاپور (پدر ایرانی- مادر سنگاپوری) را به جرم داشتن چند گرم مواد مخدر دستگیر و اعدام کردند. به نظرم این شدت در برنتابیدن مواد مخدر با توجه به آن بخش موزه قابل درک است. گویا موفق هم بودهاند برای ریشهکن کردن آن.
مستقل شدن سنگاپور از مالزی هم یک سالن جداگانه به خودش اختصاص داده بود. یک فیلم از همان سالهای ۱۹۶۵ در این بخش به طور متناوب نشان داده میشد. در این فیلم لی کوآن یو، رهبر فقید سنگاپور هم هست. یک برنامه پخش تلویزیونی بود. در آن خبر جدا شدن سنگاپور از فدراسیون مالزی پخش میشد و بعد لی کوان یو یک سخنرانی کوتاه میکرد. در فیلم لی کوان یو به وضوح ناراحت و افسرده است و حتی حرف زدنش با بغض است. اشکهای گوشه چشمش را به وضوح میتوانی ببینی. خبر تشکیل کشور مستقل سنگاپور به هیچ وجه برای او و مطمئنا اکثریت سنگاپوریها خوشحالکننده نبود. اما سالن بعدی روایت به پا خاستن سنگاپور است. اینکه چطور از یک کشور جهان سومی بدبخت که حتی آب آشامیدنی هم نداشت تبدیل به یک کشور جهان اولی شد و البته که نقش آقای لی کوآن یو هم در آن پررنگ شده بود.
برای من نکته عجیب دیگر موزه ملی سنگاپور این بود که بر آموزش تاکید نداشتند. در حالیکه به نظر من فوت کوزهگری پیشرفت سنگاپور همین تاکید بر آموزش کودکان و تربیت نسلهای بعدی برای جهان فردا بوده و هست. فوتی که انگار از قصد پنهانش کرده بودند. آخر موزه هم سنت همیشگی موزهها بود: فروشگاهی از نمادها و یادگاریهای سنگاپور و کتابهای مرتبط با محتوای موزه. خیلی از کتابها در مورد زندگی و کارهای لی کوآن یو بودند. چند تایی هم در مورد توسعه خارقالعاده سنگاپور در مدتی بسیار کوتاه.
۴ تا کتاب کودک ۴۰-۵۰ صفحهای هم دیدم که خیلی جذاب و جالب بودند.
عنوان اصلی کتابها این بود: فهمیدن سنگاپوریها. عنوانهای هر کدام از جلدها هم اینها بود:
۱. چرا اوراسیاییها (اروپاآسیاییها) عاشق کیک سوجی هستند؟
۲. چرا چینیها فریاد میزنند یام سنگ؟
۳. چرا مالاییها از گوشت خوک اجتناب میکنند؟
۴. چرا هندیها به پیشانی خودشان خال میزنند؟
هر جلد از کتابها در مورد ویژگیهای بارز فرهنگی هر کدام از ۴ قوم اصلی کشور سنگاپور بود. در حقیقت هر جلد ۲۰ سوال مشخص در مورد هر کدام از قومیتهای سنگاپور مطرح کرده بود و آنها را به زبان کودکانه جواب داده بود.
خیلی کتابهای جالبی بودند. کتابهایی بودند که شناخت در مورد سایر اقوام را در میان کودکان سنگاپوری افزایش میدادند. سنگاپور یک کشور ۴ قومیتی است: ۷۰ درصد چینیتبارها، ۱۰ درصد هندیتبارهای هندو مذهب، ۱۰ درصد مالاییتبارهای مسلمان و ۱۰ درصد هم اوراسیاییها که حاصل ترکیب نژادی اروپاییها و آسیاییها هستند. سوالهای کتاب هم خیلی پایهای و در مورد تفاوتهای هر قومیت و چیزهای خاص مربوط به خودشان بود. اینکه همدیگر را خوب بشناسند پایه و اساس مرحلهی بعدی بود: احترام به همدیگر.
موزه جالبی بود. موزهای که دلبستگی عمیق سنگاپوریها به انگلیسیها را به نمایش میگذاشت و توضیح میداد که چهطور مهاجران این کشور را شکل دادند و تبدیلش کردند به مورد خاص سنگاپور در جهان.
نویسنده*
۲۴۲۲۴۲
Source link
پایگاه خبری ایده روز آنلاین









