ایده روز انلاین – علیاصغر درویش | عملکرد تیم ملی بعد از جامجهانی در بازیهای فیفادی خیلی مورد قبول کارشناسان قرار نگرفت و برخی از اهالی فوتبال خواهان برکناری امیر قلعهنویی از هدایت تیم ملی فوتبال ایران شدند اما جلال چراغپور نظر متفاوتی دارد و معتقد است مشکل تیم ملی فقط مربوط به کادر فنی نیست و با توجه به فاصله کوتاه تا جام ملتهای آسیا ادامه همکاری با همین کادر فنی به صلاح تیم ملی است.
*به نظر شما ۳تساوی در جام جهانی دستاورد محسوب میشد؟
میگویند ما در حالت کما به سر میبریم و ۱۰ سال دیگر میفهمیم ۳تساوی چه ارزشی در فوتبال ایران داشت.
*بعد از بازیهای فیفادی خیلیها از عملکرد سرمربی تیم ملی و عملکرد بازیکنان نقد شده، نسخهٔ شفابخش شما برای تیم ملی چیست؟
خواص فوتبال را اینطوری تعریف کردند که هر دهه به دهه، تیپ فوتبال، کاراکتر فوتبال، شخصیت فوتبال عوض میشود، شکلش، بیسش، صورتش، قیافهش، نحوهٔ بازی کردن، نحوهٔ دویدن، ورود بعضی از فاکتورها به درون میدان، خروج بعضی از فاکتورها از میدان، قوانین جدیدی که میگذارند و… هر ۱۰ سال به ۱۰ سال، جز به جز، یک تغییرات اساسی در فوتبال به وجود میاد. کشورهایی که نتوانند خودشان را با تغییرات دههها تطبیق بدهند و تلاشی در اینباره نکنند، عقب میمانند. این عقبافتادن ۱۰ ساله نیست، اما عقبافتادن است.
*ما از چه چیز فوتبال عقبافتادیم؟
وقتی یک ترکیب ثابت ۱۰ سال یا کمی بیشتر برای یک تیم ملی بازی کند، خود آن ترکیب ثابت ۱۰سال از سن آن بگذرد، یعنی از ۲۲ سالگی و ۲۳ سالگی بشود ۳۳ سال و ۳۴ سال، خود این تحول، خود این گذشت زمان، اولین تغییر است. اولین تغییر از چه نظر؟ از این نظر که هم از لحاظ سوختوساز، هم از لحاظ فیزیولوژی، هم از لحاظ انگیزه، هم از لحاظ انفجار عضلانی، هم از لحاظ میزان شکل دویدن.
*مگر دویدن هم شکل دارد؟
بله. دویدن از دویدنهای بهقول مقالهٔ راپیدلی رانینگ، راپیدلیاکشن، بعد پیس آف د گیم، سرعت بازی، دویدن ناگهانی، دویدن انفجاری، اکسپلوسیورانیک، اکسپلوسیوراکشن، اعمال انفجاری، بعد یواشیواش میآید جلو؛ ریاکشن، ریاکشنرانینگ بعد اکسلیریشنرانینگ یعنی شما یعنی شما بهسرعت بدوی، اکسلیریت کنی بعد درون اکسلیریت، اکسلریت کنی مجدد سرعتت را اضافه کنی، یعنی سرعت درون سرعت. چیزی که امباپه و یامال انجام میدهند، وقتیکه سن انسان بالاتر میرود، اصلاً هم ربطی به مربی و بیرون و نیمکت ندارد، وقتی تعداد انفجاراتی که ظرفیت یک عضلهست به حد نصاب رسید، آرام آرام، شاید هم ناخودآگاه و البته خودآگاه، انفجارات عضلات خود را برای عدم آسیبدیدگی کنترل میکند. یعنی اندامی در سلسلهاعصاب انسان وجود دارد که انسان خودش نمیتواند بره سرش را با سرعت به دیوار بزند، ترمز میکند. بدن یک اندامی به نام اندام کلجی هست که کنترلکننده اینجور مسائل است واین اندام با بالا رفتن سن فعال میشود.
*مثال میزنید؟
به طور مثال در بازی فرانسه و ترکیه روی گلی که امباپه به ثمر رساند، وقتی شوت زد و پای او کش آمد، خب آنجا چه اتفاقی افتاد؟ کسی او را زد؟ اون انفجار بیحد برای یک شوت، برای یک گل وارد شد و عضله تاب اون انفجار را نداشت. تازه این بازیکنی که بهشدت زیر نظر فیزیولوژیستها است و تغذیه خوب دارد. حالا یک سؤال فیزیولوژیکی مطرح میشود، اگر چنین صحنهای یکبار دیگه بعد از خوبشدن امباپه بهوجود بیاد، آیا او باز تمام نیروی انفجاری خود را پای کار میآورد؟ جواب این است که نه. ذهن او، مغز او، اندام کلجی او اجازه نمیدهد. او آستانه دارد، او را تا آستانه میبرد، اضافه باشد انجام نمیدهد، درنتیجه امباپه یک پله از امباپه بودنش پایینتر میآید. حالا همین را برای یک تیم ۱۰ نفره، ۱۴ نفر یا ۱۵ نفر که ۱۰ سال است بیستدقیقهای بازی میکند یا ۱۵ سال است که نوکبازی میکند، سانتر بازی میکند و چه و چه وچه. این عمل، این چیزیه که برای تیم ملی ما اتفاق افتاده است. نه اینکه بخواهیم بگوییم مثلاً شجاع خلیلزاده پیر شده، حسین کنعانیزادگان پیر شده، حاجیصفی پیر شده، عزتاللهی پیر شده، سامان قدوس و جهانبخش از کار افتادهاند که اینطوری است اما ازکارافتادن آنها، ازکارافتادن فیزیولوژیکی و عصبی عضلانی است. این نیست که هر چشم غیرمسلحی هم بگوید بله از کار افتاد. اینها یک دورهای بازی کردند و خدمات ارائه دادند. مثل هواپیمایی که بگویند ۱۰ سال است که پرواز میکند و حالا تاریخ پروازش تمام شده است. آن هواپیما هیچ مشکلی هم ندارد، ولی به یکباره سقوط میکند. بدن انسان هم همین است.
*بحث جوانگرایی در تیم ملی رعایت میشود؟
تیمهای دنیا وقتیکه میخواهند قالب عوض کنند، تیپ عوض کنند و آن ۱۰ ساله را جبران کنند، به دو شکل عمل میکنند. اول یک تیم ب دارند که تمام خصوصیات تیم ملی را دارد اما سن آنها پایینتر است. برای این تیم موازی با تیم ملی بازی تدارکاتی میگذارند، اگر تورنمنتهایی هست آنها را شرکت میدهند، اگر مسابقاتی کماهمیتتر وجود دارد با آن تیم ب وارد میشوند. درنتیجه در یک انقلاب در تیم، به یکباره تیم دیگری را دارند. این کار را ژاپن و کره انجام میدهند و بازیهای آسیایی را پلهای برای تغییر نسل فوتبال خود میدانند. این روش اول.
روش دوم، روش ترمیمی است. بهترین شکل روش ترمیمی را در رئال مادرید میبینیم. مثلاً باشگاه اعلام میکند که کاسمیرو را دیگر نمیخواهم، کاسمیروای که به منچستریونایتد میرود و چند سال آنجا بازی میکند ولی رئال جایگزین میکند و کاوامینگا را اضافه میکند. کارشناسهای آنها صحنههایی را با توجه به نرمافزارهایی که دارند، هیتمپ یا حرکتهای بازیکنان را در میآورند، کجا نقطهضعف دارند؟ تا کجا جلو میآیند؟ چقدر کارایی آنها کم شده؟ بعد تکبهتک شدن آنها را درمیآورند، چند درصد از حریف شکست میخورند یا از حریف عبور میکنند. همه اینها را جمع میکنند، پیشبینی میکنند که این بازیکن۶ماه دیگر میتواند کمک کند یا باید یکی بهتر از او را جایگزین کنند.
حالا ما در امیدها یا تیم ب این کارو میکنیم؟ ما به نوع اول اصلاً توجه نمیکنیم، بهدلیل اینکه مربیهای دیگری میگذاریم، بازیکنان امید را در اختیار نمیگذاریم و اصلا نمیگذاریم امیدها شکل بگیرند و بعد هم میرویم چهار تا، پنجتا میخوریم و به همین شکل ۵۰ ساله است که امیدها به المپیک نمیرسند. حالا از درون همین امیدهایی که یک جا نمیتوانیم یک تیم ب خوبی داشته باشیم، یکی دو بازیکن آن هم به شرایط خاصی، اگر پست آنها اجازه بدهد که عوض شود به تیم ملی میآوریم. پستهایی وجود دارد که این پستها دو یا سه نفره تعریف میشود به همین دلیل یک نفر را نمیتوانید عوض کنید. بهعنوان مثال پست دو تا دفاع وسط و هافبک دفاعی. آنجا یک پست ترکیبی و مثلث سهنفره است … شما یکی از آنها را که عوض کنید اتفاق مثبتی خاصی اتفاق نمیافتد و شاید ضعیفتر هم شود. مثلاً اگر از بین حسین کنعانیزادگان، شجاع خلیلزاده و جلوی آنها سعید عزتاللهی یکی را نگذارید و بازیکن دیگری به آنجا آمد، شاید آن مثلث بدتر شد. چون در پستهای ترکیبی مثلا ۱۰ سال یا کمتر، ۷ سال، ۸ سال، این بازیکنان به سوتیهای هم آشنا هستند، به نقاط ضعف هم آشنا شدند، با هم هماهنگ هستند. همهجوره، مثبتومنفی یکدیگر را پر میکنند. بعد یک رفاقت خاصی پیش میآید. اینجا یک رفاقت تاکتیکاستراتژیکی پیش میآید که خیلی هم مهم است و در درسهای فوتبال هم وجود دارد.
*چرا در تیم ملی بازیکنان جوان به سختی جایگزین میشوند؟
ما بازیکنهای تیم ملی را به این خاطر نمیتوانیم بهراحتی تیمهای دیگر جایگزین کنیم، چون کارخانهٔ تولید بازیکن مصرفی برای تیم ملی ما معیوب است یعنی سیستم لیگ یک ما، که قاعدتاً اینجا باید خوراک تیم ملی را تهیه کند و به لیگ برتر بدهد، بعد در لیگ برتر آپدیت شود و به تیم ملی برسد، این لیگ یک ما فوتبال را معیوب بازی میکند یعنی فوتبال را کامل بازی نمیکند که تولیدات کامل به تیم ملی برسد. اگر میخواهید بیشتر متوجه شوید، یکی دو بازی لیگ یک را نگاه کنید. شما وقتی در یک بازی، دفاعوسط ۱۸ بار زیر توپ میزند، شما فکر میکنید که با زدن زیر توپ دفع توپ میکند، شما فکر میکنید آنجا دفاعوسطی تولید میشود که بیاد در تیم ملی و برای شما بازیسازی بکند، ساختار حمله را از بنیان درست کند، از پایانه زمین درست کند؟ او جایی فوتبال بازی کرده که دو سال، سه سال، چهار سال که فقط باید زیر توپ بزند. به طور مثال کوبارسی در بارسلونا، آدم قیافه او را نگاه میکند، صورت او هنوز بچه است و در بارسلونا بازی میکند. چه فوتبالی هم بازی میکند به تیم ملی رسیده و قهرمان جام جهانی میشود. خوب الان ما به عوض اینکه دور خودمان بچرخیم، این و آن را مقصر بدانیم، بیایم سر همین جایی که الان با این گفت وگو رسیدیم. آنجایی که آن مکانی که آن سیستمی که آن کارخانهای که باید برای من تولید بازیکنی بکند، که با یکی دو بازی تدارکاتی بتواند بیاید جای شجاع خلیلزاده، بتواند بیاید جای کنعانیزادگان بازی کند، نیست. ما یک بازیکن ۳۳ ساله میآوریم به جای آن بازیکنی که فوتبالش تمام شده میگذاریم.
*تیم ملی با قلعهنویی در جام ملتها موفق میشود؟
ما الان در تیم ملی یک چیز به هم ریختهای داریم اما این چیز به هم ریخته یک نظم در به هم ریختگی دارد و از لحاظ به هم ریختگی منظم است. الان ۲ ماه تا جام ملتها آسیا فرصت داریم و اگر در این زمان کوتاه سرمربی یا کادر تیم ملی عوض شود این نظم در به هم ریختگی را هم از دست میدهیم، یعنی نظم را به دست نمیآوریم همین هماهنگی بین چند بازیکن که خودشان با خودشان حرکت تولید میکنند، یکدیگر را میشناسند با اینکه ما به آنها نظم ندادیم و در به هم ریختگی منظم شدند، حالا اگر کادر جدیدی بیاید همین را هم از دست میدهیم چون زمان کافی ندارد.
*پس موافق کادر فنی نیستید؟
اصلا موافق نیستم چون در حال حاضر به صلاح نیست.
*کمی هم در مورد لیگ صحبت کنید. کدام تیم را بهتر دیدید؟
بعضی از تیمها نتایج آنها بستگی تام و تمامی به بازیکن خارجی آنها دارد، یعنی هر طوری بخواهیم ارزشیابی کنیم و به کار سرمربی نمره بدهیم، دچار تردید میشویم واین سوال مطرح میشود که اگر آن بازیکن نبود آیا آن فوتبال این بود؟ یعنی وابستگی بیش از حد به بازیکن خارجی، تاثیر بیش از حد و گلهایی که در فوتبال ما زده نمیشد و این بازیکنان خارجی میزنند. به همین دلیل تا هفته هفتم من نمیتوانم انتخاب درستی داشته باشم.
Source link
پایگاه خبری ایده روز آنلاین
