به گزارش خبرگزاری ایده روز آنلاین، آیت الله ابوالقاسم علیدوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، فقه امام خمینی(ره) را «پایا» و «پویا» توصیف کرد و گفت: امام خمینی(ره) در حد گسترده میگوید باید با فقه – مخصوصاً که فقه نزد ایشان اساس است و در تعابیرش هم هست – بهگونهای رفتار کند که هم اقتضائات زمان را در نظر بگیرد و «پویا» باشد، و هم از انسجام و اعتدال برخوردار باشد، هنجارها را رعایت کند و «پایا» باشد. اینها مجموعهای از ویژگیهایی میشود که باید در یک نفر جمع شود تا بگوییم این روحانی، روحانیای است که در نگاه و مکتب امام خمینی(ره) تراز است.
به روایت جماران، بخش های مهم این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
*عربها یک اصطلاحی دارند و میگویند فلانکس «رجلٌ کُنتی» است؛ یعنی طرف مدام میگوید «کُنتُ و کذا و کذا»؛ من اینطوری بودم، مثلاً جوان که بودم چهها میکردم و حالا پیر شدم. بعضیها قضاوتشان نسبت به حوزهها و حتی دانشگاهها فرق نمیکند؛ قضاوتهای اینها «کُنتی» است و مدام میخواهند بگویند زمان آقای بروجردی نمیدانی چه خبر بود، یا زمان حاج شیخ عبدالکریم در نجف مثلاً پنجاه سال پیش چطور بود. من نمیگویم اوضاع فوقالعاده نبوده است، حتماً خوب بوده است؛ اما الآن هم بهعنوان کسی که معتقد است روز قیامت باید در مقابل حرفش پاسخگو باشد – یعنی میخواهم بگویم من نه تعارف میکنم و نه میخواهم سفیدنمایی ناموجه کنم – وضعیت خوب است.اما آیا باتوجهبه این امکاناتِ الآن، نمره بیست میگیرد؟ خیر. باید بگوییم نمره خوب میگیرد، اما نمره عالی نمیگیرد؛ میشود بیشتر از این خروجی داشته باشد، تلاش داشته باشد و برخی آسیبهایی که الآن اشاره میکنم، نباشد. ولی در کل، من وضعیت را سیاه نمیبینم. بسیاری از اساتید تربیت شدهاند و دارند تدریس و پژوهش میکنند؛ پژوهشی که ما در حوزهها میبینیم در هیچ مقطع تاریخی مثل الآن درخشان نبوده است. ولی باز هم تکرار میکنم، نقصهایی وجود دارد.
*مثلاً یکی از نقصها این است که گاه افرادی که پرقدرت هم هستند و صدایشان همصدای بلندی است، هیچ نوع اندیشه آزادی را تحمل نمیکنند. کافی است ایشان به «یَجِب» معتقد باشد – یعنی واجب است – و یک کسی در اندیشهاش به این برسد که «لایَجِب»؛ یا یکی به «یَحرُم» معتقد باشد و یکی برسد به «لایَحرُم»؛ این کافی است که دیگر بگویند این انحراف در فقاهت است و انحراف در روش استنباط و متد استنباط است، و مدام با اشاره و کنایه طرد کنند. عجیب هم این است که این فضا بهزودی حاکم میشود.دیدهاید بعضی وقتها خیلیها نقد سیاسی دارند، اما میگویند: «سری که درد نمیکند را چرا دستمال ببندیم؟ ولش کن!» بعضیها اینطور هستند و میگویند: «ما برای چه حالا نظر دهیم؟ ولش کن.» این نقطه تاریکی است؛ البته همیشه هم بوده است. حالا شما علمی سؤال کردید و من دیگر نمیخواهم وارد مباحث دیگر بشوم؛ و الا اگر بخواهم نقاط مثبت و منفی مسائل اخلاقی حوزه و مسائل مالی و شهریه طلبهها را بگویم، آنها بحثهای دیگری میطلبد که سؤال شما هم نبود. به نظر من در دو جمله: وضعیت خوب است، عالی نیست؛ و ایکاش در کنار این وضعیت خوب، فضایی گذاشته شود که نیروها خودشان را نشان دهند و به اثبات برسند.
*من محضر یکی از اساتید بودم، خیلی جالب است برایتان عرض کنم؛ درس ایشان بعدازظهرها بود. ایشان متمایل به این نظر بود که شنیدن صدای زن برای مرد نامحرم جایز نیست؛ یعنی اصلِ صدای زن، نه صدای با ناز و کرشمه! من شب به منزل ایشان زنگ زدم و یک سؤالی داشتم؛ ارتباطمان هم طوری بود که زنگ بزنم تا ایشان گوشی را بردارند و جواب دهند. خانمشان گوشی را برداشت! همین. اگر شنیدن صدای زن درست نیست، چرا خانم گوشی را برداشت؟ حالا بگویید بدون اجازه همسر، بدون خبر ایشان یا حتی با نهی ایشان بوده که بعید است! نه، ببینید ما گاهی یک چیزی میگوییم که حتی در خانه خودمان هم قابل اجرا نیست. من نمیخواهم بگویم این دلیل فقهی است – اگر بعداً بعضیها صدای مرا میشنوند، پیراهن عثمانش نکنند – اما اینکه یک فقیه باید ظرفیتها و قابلیت اجرا را در نظر بگیرد و نظر دهد، بدون دلیل نیست.
*اصلاً چرا مرحوم امام به تأسیس مجمع تشخیص کشیده شد؟ شما خبر دارید که در شورای نگهبان گاهی کار قفل میشد؛ واقعاً قفل میشد! در قصه قانون وزارت کار، بند «ج» و چند مورد دیگر بود که مسأله قفل میشد. ایشان گاهی ارشاداتی هم کرد، ولی حس کرد که بنا نیست این بزرگان به آن ارشادات گوش کنند؛ لذا به مجمع تشخیص کشیده شدیم و من به شما بگویم، مجمع تشخیص در این بخشش باید ذیل شورای نگهبان تعریف شود؛ و الا مجمع که کارهای خیلی زیادی دارد. در این بخش که میخواهد قضاوت کند باید ذیل شورای نگهبان تعریف شود. یعنی چه که ما بگوییم صبح در شورای نگهبان رد میکنیم و بعدازظهر در مجمع تشخیص تصویب میکنیم؟ اگر شرعی است، خودتان صبح تصویب کنید؛ اگر غیرشرعی است، بعدازظهر هم رد کنید! میگویند: «نه، ما صبحها بر اساس قوانین اولیه نگاه میکنیم و بعدازظهر بر اساس عناوین ثانویه!» این هم حرف شد؟ درهرصورت، حالا وارد این بحث نشوم که بحث حساسی است. این ویژگیهای فقه و رفتار ایشان است.
*نظام، کشور و انقلاب هم تکتیرانداز میخواهد و هم متفکر. متفکری که در محضِ تفکر باشد جای تکتیرانداز و سرباز جبهه را نمیگیرد، و سرباز جبهه هم هرگز جای متفکران را نمیگیرد. بله، ما باید در میدان هم حضور داشته باشیم و از نظام هم با چنگودندان دفاع کنیم. همین دو سه روز پیش کلیپی از یک خانمی دیدم که خیلی عجیب بود؛ با اینکه خانم بدحجابی بود و اصلاً حجاب نداشت – حالا او میگفت من حجاب داشتم و هر ادارهای رفتم گفتند باید حجاب را بگذاری؛ نمیدانم راست میگفت، اشتباه میگفت یا دروغ بود، به آن کار ندارم – اما یک جملهای گفت که هنوز فکر مرا مشغول کرده است. میگفت: «آقای وزیر! آقای فلان! هر صندلیِ شما هفتاد هشتاد تا شهید داده که تو اینجا نشستهای!» این خیلی حرف است؛ شاید خودش هم نمیدانست چه میگوید. اما در آن وقت ما همه چیز لازم داریم؛ هم رزمنده میخواهیم و هم متفکر.
*میخواستم این آخرین جملهام باشد؛ شما میدانید یکی از مشکلات ما از اول انقلاب، «حفرههای تئوریک» بود که پر نکردیم. یعنی در میان همین شعارها و دادوقالها و فریادها – که بسیاریاش هم بهجا بود و نمیگویم نابهجا بود – آن حفرههای تئوریک پر نشد. حفرههای تئوریک اگر پر نشود، این شعارها بهزودی فرومیریزد. چرا بعد از پیامبر(ص) آن حوادث رخ داد؟ چون حفرههای تئوریک پر نشده بود. پیامبر خیلی کار کردند، اما هنوز کار مانده بود و پیامبر فرصت نکرده بودند تمام این کار را انجام دهند؛ و لذا وقتی پیامبر از دنیا میروند، خیلی چیزها به هم میخورد.
Source link
پایگاه خبری ایده روز آنلاین
